وقتی پیرمردها قرار است سرنوشت من را رقم بزن

By علي باقري

این روزها هر چه که بیشتر در میان مردم کوچه و بازار می گردم، فقر و عقب ماندگی را بیشتر و بیشتر در جامعه احساس می کنم.
فقر اقتصادی که بیداد می کند و همگان بر آن واقفند. اما فقر فرهنگی، هویتی در سرزمینی که ادعای تمدن و فرهنگی چندین هزار ساله و هویت و تاریخی پر افتخار دارد، تضادی است که دودش چشمانمان را کور کرده است و نمی گذارد تا واقعیت ها و آسیب های خود را ببینیم و برای رفع آن ها تلاش کنیم.
امروز که در ایرانشهر می گشتم، می دیدم که مردم بی آنکه آداب زندگی اجتماعی را رعایت بکنند، در هیاهو و تکاپو برای زیستن، چگونه همدیگر را به نام حیواناتی صدا می زدند و در آشفتگی و بی نظمی که خود نظمیست خاص مردم ما، چگونه اسباب زحمت هم را فراهم می کردند.
نگاه ها خشن و افسرده، قدم ها خشک و دست ها پر از عصبانیت و گلوها پر از فشارهایی برای فریاد زدن بر سر دیگری و خالی کردن عقدهای دوران مختلف زندگی…
بی سوادی، عدم آگاهی نسبت به آداب زندگی جمعی، عدم اطلاع از حقوق شهروندی، شخصیت های هیجانی و انفجاری و اینکه هنوز احساس می کنیم در یک قبیله ای در حال زندگی کردن هستیم که باید کورکورانه از کدخدایمان اطاعت کنیم! هنوز می پنداریم که فکر کردن و شک کردن نسبت به ارزش های کهن تابو است! هنوز فکر مناطق ممنوعه ما را از اندیشیدن به زندگی باز می دارند! هنوز در شک به مقدسات و سخن گفتن و انتقاد و اعتراض به اجتماع نامطلوب مان دچار اضطراب می شویم!
و هنوز در خودسانسوری و سرکوب خواسته هایمان بر عقده هایمان افزوده می شود، بی آنکه لحظه ای بخاهیم به تفکرات و الگوها و ارزش های اشتباه خود بیندیشیم و آنها را مورد نقد قرار دهیم!
و به خاطر همین است که کسی چون احمدی نژاد با آن ادبیات کوچه و بازاری اش در دل هایمان جای خوش می کند و پیرمردهایمان آن نسل انقلابي، وقتی این روزها ازشان می پرسم چرا می خاهید به میر حسین رأی بدیهید، می گویند: چون او متدین و مخلص است، چون او نخست وزیر زمان جنگ است و چون او با ایمان است! آن ها نمي گويند که او مدافع آزادي بيان و پس از بيان، آزادي تجمع، آزادي نشر، آزادي عقيده، آزادي سليقه و آنان نمي گويند که ميرحسين با زنداني سياسي و دانشجوي ستاره دار مخالف است. والبته آنان تنها واقعيت را مي گويند! زيرا من گمان نکنم که مير حسين مدافع اين ارزش ها و آزادي ها و مطالبات نسل من باشد. و این است استدلال آن ها برای رأی دادن به کسی که به نظر من تفاوت چندانی با احمدی نژاد ندارد و حتا ادبیات او نیز تا حدود زیادی مثل احمدی نژاد فریبنده و خطرناک است!
همین پیرمردها که روزی سرنوشت امروزی ما را رقم زدند، حال به جای اعتراف به اشتباه هات خود به من می گویند که برای نسل تو دعا خاهيم کرد!
و شاید همین پیرمرد ها دوباره سرنوشت من را با رأی غیر منطقی خود رقم بزنند!
اما من دنیای پیرمردها را دوست ندارم، میخاهم کودک باشم و در دنیای بچگانه خود خوش باشم!

برچسب‌ها: , ,

یک پاسخ to “وقتی پیرمردها قرار است سرنوشت من را رقم بزن”

  1. فرهاد شاه مرادلو می گوید:

    سلام علی
    مطلب ، تلخ اما بشدت واقعی بود
    موفق باشی

يك پاسخ برايش بگذاريد