برای رسیدن به جامعهای توسعهیافته و سالم که در آن افراد با امنیت و آرامش و در فضای نه بدون دغدغه که شاید سخنی اغراقامیز باشد بلکه با داشتن حداقل دغدغه و نگرانی، بتوانند به شکوفایی استعدادها و تلاش برای تحقق آرمانها و اهداف خود بپردازند، داشتن تفکر و رویکرد انتقادی در شهروندان نسبت به خود و مسائل پیرامون و همچنین پذیرفته شدن آن از طرف قانون اساسی آن جامعه، از ابزارهای ضروری بهشمار میرود.
گرچه در مورد مفهوم و چگونگی انتقاد در فرهنگها و عقاید مختلف، تعاریف و برداشتهای متفاوتی ارائه میشود، اما سنجش و ارزیابی کردن، خصوصیت بارز این رویکرد میباشد. سنجش و ارزیابیای که توسط ذهنی تحلیلگر در مورد مسائل مختلف صورت میگیرد تا خطاها و نقاط ضعف سوژهی مورد نظر را آشکار کند و تا آنجایی که ممکن است سعی دارد تا با ارائهی راهکارهای مطلوب به رفع آسیبها بپردازد.
گاهی این رویکرد، تخریب، توهین، بهانهگیری و مسائلی از این قبیل را به ذهن متبادر میکند که میتوان تداعی این کلمات همراه با انتقاد کردن را ناشی از عدم آموزش صحیح، درک و دریافت درست شهروندان از اندیشهی انتقادی و تا حدود زیادی نیز تبلیغات منفی صاحبان قدرت و سردمداران حکومتها دانست. زیرا در جوامع مختلف که براساس میزان پایبندی نظام مدیریتی و آموزشی و نیز فرهنگ مسلط شهروندان، برای این اندیشه احترام و ارزش قائل هستند، صاحبان قدرت به خاطر حفظ و بقای جایگاه خود سعی بر آن دارند تا راههای ایجاد چنین فضایي در جامعه را مسدود نمایند و از درونی شدن آن به عنوان یک ارزش و مؤلفهی مهم زندگی اجتماعی در نهاد شهروندان جلوگیری به عمل آورند.
اما اگر اندیشه و رویکرد انتقادی در درون شهروندان جامعهای نهادینه شده باشد و هر کسی به صورت خودجوش نسبت به معضلات پیرامون خود واکنش نشان دهد، شاید حاکمان بهندرت به خود اجازه بدهند که تصمیمی وضع كنند يا عملي انجام دهند كه برخلاف خواست و آراء شهروندان باشد. زیرا که حاکمان و مسؤولان همیشه خود را در معرض دیدهبانان منتقد و تیزهوشی خواهند دید که مدام آنان را زیر نظر دارند و با دیدن کوچکترین انحراف از چشماندازها و خواستههاي خود توسط مسؤولان و مجریان، سریع به این انحرافها و تخطیها واکنش نشان داده و کسانی را که دچار خطا شدهاند به نقد و چالش میکشند.
این اندیشه و تفکر آنچنان در پیشرفت و میزان توسعهیافتگی جوامع نقش داشته است که با مشاهده فقدان آن در هر جامعهای شاهد رکود، ایستایی و سیر قهقرایی آن جامعه هستيم. مصداق بارز چنین سخنی را میتوان با مقایسه جوامع امروزی نشان داد؛ وجود فضای باز و دموکراتیک، نهادینه شدن اندیشهی انتقادی در شهروندان، احساس مسؤولیت و تعهد در شهروندان نسبت به اجتماع و پذیرفته شدن چنین رویکردی در شهروندان از طرف نظامهای اجتماعی جوامع توسعهیافتهی غربی و شرقی و در مقابل وجود روحیهی منفعلانه و عدم اعتماد به همدگیر در بین شهروندان و فضای مسدود و هراسآور در جوامع عقبمانده که مدام با رویکرد مستبدانه خود، منتقدان و معترضان به عملکرد خود را سرکوب میکنند، حاکی از این است که وجود اندیشه انتقادی جمعی در جوامع تا چه میزان میتواند در وضع موجود آنها تأثیرگذار باشد.
داشتن چنین ابزاری در نزد شهروندان یک جامعه ویژگی بسیار ارزشمندی برای آنان محسوب میشود تا آنان را برای رسیدن به جامعهای سالم و توسعهیافته کمک نماید.
اما نکاتی که در باب کاربرد این اندیشه مهم مینماید، چگونگی استفاده از آن است؛ اندیشهی انتقادی که اساسش بر سنجش و ارزیابی است اگر با منطق، خرد و استدلال همراه نباشد چه بسا بیراهه رفتن و همان تخریب و واپسگرایی را به همراه داشته باشد. زیرا انتقاد بر اساس شور و احساس و عدم آگاهی، منطق و عقلانیت منجر به خرابی و انحراف خواهد شد. همراه شدن عقلانیت و آگاهی با شجاعت و شهامت در گفتار و کردار میتواند زمینهساز انتقادی سازنده و مطلوب باشد که به توسعه جامعهای پایدار یاری میرساند. میزان، نحوه و چگونگی کاربرد اندیشه انتقادی دارای اشکال مختلف است که فرهنگ و عرف جوامع گوناگون آن را تعیین میکند. مطبوعات و مجلات متنوع، جلسات بحث و بررسی، برگزاری سمینارها، کنفرانسها، میزگردها، همایشها، سخنرانیها و برگزاری تجمعات از جمله راههای کاربرد چنین ابزاری در جوامع توسط شهروندان هستند که قانون و مقررات اساسی هر جامعهای آنها را رسمیت میبخشد. اما گاهی با پذیرش چنین روشهای در قوانین مدنی یک کشور و مشروعیت دادن به آنها، در عمل چیزی مخالف با قانون مکتوب مشاهده مینمایم و این مسألهای است که در کشور ما مشاهده میشود. قانون اساسیاي که آزادی در استفاده از چنین روشهای برای نشان دادن اعتراض و انتقاد و حقطلبی را پذیرفته است، اما در مرحله اجرا مجریان این قانون با نادیده گرفتن آن به سرکوب منتقدان و معترضان میپردازند. سالهاست که نقد و بررسی و به چالش کشیدن هویت، سنت و وضعیت موجود از طرف منتقدان با واکنشهای تندی از جانب مسؤولان و مجریان مواجه میشود. زیرا انتقاد کردن از وضعیتهای تثبیت شده و به چالش کشاندن قدرت، خوشایند متعصبان، دوستدارن و حاکمان قدرت نیست و منتقدان برای اعتراض و انتقاد خود نسبت به استبداد و نابرابری و رفع معضلات و آسیبهای جامعه، هزینههای سنگینی را میپردازند و بنابر همین اصل دوگانگی در قانون و شعار و عمل مسؤولان و مجریان است که هر روزه نظارهگر برخودهای تند و عدم پاسخگویی مناسب مسؤولان به فریادهای منتقدان و معترضان هستیم.
اما پرسش اساسیای که داعیهداران عدل و آزادی، لازم است به آن پاسخدهند این است که آیا توانستهاید برای شهروندان خود احساس رضایت از زندگی را به وجود آورید که هماکنون شعار تأمین عدالت و آزادی و رفاه برای جهانیان سر میدهید؟ راستی اگر آنان نخواهند پاسخی دهند ما چه کنیم؟
برچسبها: نظر, انتقاد, اندیشه و تفکر