مي توان گفت که به ازاي هر فرد بشري که وجود داشته و دارد، يک نوع ديدگاه، جهان بيني، انديشه و عقيده و راه رسيدن به رستگاری وجود دارد. البته اين نظر بنا بر اين نيست که هيچ نوع وجه مشترکي در بين آن ها نيست. شخصيت و هويت هر فردي از عقايد، سليقه ها، انديشه ها، عملکردها و ديدگاه هاي متنوع و درحال تغيير و توسعه تشکيل شده است که اين ويژه گي ها وجه متمايز افراد از هم ديگر مي باشند. در زندگي طبيعي و وضعيت ما قبل اجتماع بشري، مي توان گفت که ويژه گي هاي فوق بشر، بر اساس نوع زندگي او جنبه فردي داشته اند و مسئله ای به نام عقايد عمومی و خصوصی چندان مطرح نبود. اما رفته رفته و با گذر زمان و شکل گرفتن اجتماع، مسائل و مباحث و چالش های فکري، فلسفي، علمی و پرسش هاي مختلفي در زندگي بشر مطرح گرديد. از جمله اين مباحث و مسائل که تمام مسائل ديگر زندگي بشر اجتماعي را در بر مي گيرد، مسئله عقايد بشري و وضعيت و چگونگي تاثيرگذاري و ارتباط آن ها با زندگي اجتماعي افراد بوده است. در طبقه بندي و يا تفکيک عقايد بشري عوامل و معيارهاي مختلفي از جمله مديريت اجتماع و نظام و ابزارهاي اداره آن تاثير به سزايي داشته است. در تعريف عقايد عمومي و خصوصي و طبقه بندي آن ها نظرات مختلفي ابراز شده است. که مي توان از ميان همه ي آن نظرات داده شده به يک نتيجه گيري در مورد تعاريف عقايد خصوصي و عمومي رسيد. عقايد خصوصي، عقايدي هستند که بيشتر جنبه ي درون فردي و حوزه ي مسائل شخصي دارند. يعني شکل گرفتن و پديد آمدن آن ها بيشتر بر اساس تجارب منحصر به فرد و شخصي افراد هستند. روندي يا جرياني که اين عقايد را در فرد شکل مي دهند بيشتر جنبه دروني و شخصي دارند و تجربه کردن آن ها توسط افراد مختلف، شکل هاي مختلفي دارد و تجربه يک نفر را فرد ديگري نه اين که هرگز نمي توند اما آن گونه که او تجربه کرده است نمي تواند. درک و فهم و پذيرش آن ها از فردي به فرد ديگر متفاوت است. جريان دروني شدن و نهادينه شدن اين عقايد در افراد به اشکال و روندهاي گوناگون و تحت تاثير عوامل متفاوتی است. بنابراين تعميم دادن و وضع آن ها براي تمامي افراد کار مناسبي نخواهد بود. اين گونه عقايد کاربردشان بيشتر در حيطه زندگي خصوصي افراد است. شکل گرفتن قالب اين عقايد و سپس آن چه در این قالب هاريخته می شود، از فردي به فرد ديگر متفاوت است. بنابراين اگر بخواهيم در برخورد با مسائل دنياي اجتماعي و در آن جايي که بخواهيم براي افراد زيادي برنامه و قانون و …وضع کنيم به کاربردن اين گونه عقايد چندان مناسب نيست و لازمه دقت و بررسي هستنند. زيرا که وضع قانون واداره يک جامعه با عقايد شخصي خود که به دست آوردن و کسب آن ها جنبه فردي و خصوصي داشته و تجربه آن ها تنها مختص و متناسب با ويژگي ها و خصوصيات شخصيتي خود آن فرد بوده نه يک کل، در بين افراد تنش ايجاد خواهد کرد. چون در جامعه افراد بر اساس تجاربي که کسب مي کنند و ارزش ها و سليقه ها و انديشه ها و طرزفکرهاي که دارند، خواسته هاي گوناگوني نيز خواهند داشت. پس تصميم گرفتن براي يک جمع با استناد به معيارهاي عقايد خصوصي در مديريت و اداره يک اجتماع ياعث اختلال در جريان توسعه و شکوفايي و زندگي آرام شهروندان آن جامعه خواهد شد.
در اين طبقه بندي عقايد عمومي، عقايدي هستند که علاوه بر اين که قابليت قرار گرفتن در طبقه عقايد خصوصي را دارند، عقايدي هستند که تجربه آن ها براي افراد مختلف به صورت يکسان و شکل مشابه ي است. يعني جريان شکل گرفتن آن ها در نزد افراد مختلف به صورت يکنواختي خواهد بود و پذيرش آن ها از طرف افراد مختلف، چون داراي نتايج و ويژگي هاي عام هستند، متفاوت نخواهد بود. شهروندان مي توانند با مشاهده و شنيدن آن ها، يک نوع واکنش نشان دهند. يعني بر خلاف تجارب و عقايد خصوصي تفاسير و برداشت هاي مختلفي از آن ها ارائه نمي شود. چون احرازيت و مسلم بودن آن ها در نزد عقل پذيرفته شده و بديهي است و درک تقريباَ همسانی از آن ها در ذهن افراد پديد می آيد. منطق و ارتباط آن ها به گونه اي است که در نسبت با منطق و شعور و فهم افراد مختلف چندان تفاوتي ندارند. نوعي از همبستگي و پذيرش ميان آن ها و کليت عقل و درک افراد وجود دارد. اين عقايد در مورد مسائلي است که دريافت و فهم افراد از آن ها چندان تفاوتي با هم ندارد. مثل اين که بگويم آب مايع است. يا سنگ جسمي سخت است. يا ماست سفيد است. البته کاري به اعتباري يودن و نسبيت نداريم. در توضيح بيشتر اين عقايد وارتباط آن ها با زندگي بشر مي توان گفت که با به کار بردن و عمل بر اساس اين عقايد و اصل هاي حاصله از آن ها است که مي توان يک جامعه را اداره و براي افراد زيادي برنامه و قانون وضع کرد.
در باب مثال اين مسئله ؛ من به عنوان يک شهروند و يا يک فرد که در اجتماع زندگي مي کنم، هم زمان داراي دو عقيده هستم؛ يکي اين که عقيده و باور دارم و به عنوان يک ارزش برايم پذيرفته شده است که براي رسيدن به خدا و رضايت و خشنودي او، لازم است تا روزي دو بار در يک مکان برهنه مادرزاد شوم و حرکاتي انجام دهم و با خداي خود نيايش کنم و او را سپاس کنم. با اين گونه اعمال هست که رضايت خدا را مي توانم براي خودم به دست بياورم . احساس مي کنم که اين اعمال و رفتار باعث رستگاري و سعادت من مي شوند و مرا به خدايم نزديکتر مي گردانند. در واقع راه راست رسيدن به خدا و درستي و حقيقت در نزد من اين گونه عمل کردن است. رسيدن به اين عقيده و باور تنها مختص به من است. يک سوال؛ آيا مي توان اين را براي شهروندان يک جامعه اعمال کرد و قانوني وضع کرد تا شهروندان يک جامعه همه بر اين اساس براي رسيدن به خدا عمل کنند. يعني يک باوري که تجربه و کسب آن مختص به شخصيت خود من است؟
هم زمان با اين عقيده داراي اين عقيده نيز هستم که همه ي افراد مي توانند بينديشند و خودشان براي خودشان تصميم بگيرند. آن ها سليقه هاي مختلفي دارند و به گونه هاي مختلفي فکر مي کنند. و نيز عقيده دارم که براي توسعه اقتصادي در جامعه، الگوي «اقتصاد آزاد» مي تواند کارساز باشد.
يک سوال؛ آيا مي توان با استناد به اين که همه ي افراد مي توانند و حق دارند بينديشند و تصميم بگيرند، برايشان قانون وضع کرد؟
و سوال ديگر؛ براي يک سيستم حاکميتي و قدرتي که در رأس هرم مديريت يک جامعه قرار گرفته، تعيين استراتژي خود براساس کدام نوع از عقايد، کارساز خواهد بود.
نظر به اين که گفته شد عقايد خصوصي تجربه و کاربردشان در زندگي خصوصي و حوزه مسائل شخصي شهروندان است و عقايد عمومي در زندگي عمومي و علم مديريت جامعه، نظر بر اين نخواهد بود که نمي توان عقايد خصوصي را در جامعه و بين شهروندان به نمايش گذاشت و يا تبليغشان کرد و گاهي با استناد به آن ها عمل کرد. افراد مي توانند در مورد عقايدشان در يک فضاي باز و آرام و بدون هيچ گونه تشويش و نگراني از عاملي تهديد کننده، به ابراز عقيده بپردازند و عقايد هم ديگر را به چالش بکشانند و در گفتمان هايي که بين آن ها شکل مي گيرد به توسعه و گسترش و يا اصلاح عقايد و انديشه ها و رفتارها و ارزش ها و کليت زندگي خود بپردازند. اين طبيعي ترين وضع ممکنه براي شيوه ي يک دستگاه حاکميتي در يک جامعه براي احترام گذاشتن به شهروندان خود است.
تفکيک اين دو مسئله وکاربرد هر کدام در جاي مناسب خود در زندگي بشر توسعه و شکوفايي را به همراه خواهد داشت.
برچسبها: Add new tag, بشر، جامعه، عقاید، فلسفه،
اکتبر 4, 2008 در t 4:43 ب.ظ |
اینطوری که تو میگی همه رستگار میشن!!
ولی من فکر نکنم….