حکومت، شهروندان و توسعه

این متن در نشریه دانشجویی کاغذ اخبار (ارگان رسمی انجمن اسلامی) شماره 49 چاپ شده است.

توسعه و شکوفايي يک جامعه، وابسته به متغيير هاي گوناگوني است. از جمله اين متغيرها قالب هاي فکري، فرهنگي و اعتقادي، نظام اداري و مديريت اجتماع، ساخت هاي سياسي، اجتماعي، فلسفي و اقتصادي، نوع ارزش ها و چگونگي ارزش گزاري براي متغيرهاي اجتماعي، نحوه نگرش ها و دريچه هاي موجود و از همه مهمتر که البته تا حدود زيادي نيز متاثر از عوامل فوق است، ميزان آگاهي و دانش شهروندان و سپس ميزان مشارکت آن ها در طرح ها و برنامه ريزي ها و مديريت جامعه است.  شکل و کارکرد هر يک از موارد ذکر شده در بالا از نسلي به نسل ديگر و از جامعه اي به جامعه اي ديگر متفاوت است. به عنوان مثال کسب قدرت براي زنان در برخي از جوامع(در اکثر کشورهاي عرب نشين و همچنين خاورميانه) چه در گذشته و چه اکنون به عنوان يک ضد ارزش و در جوامع اي ديگر(در اکثر جوامع غربي و شرقي) به عنوان يک ارزش محسوب مي گردد. دلايل اين تغيير و تفاوت، تحول خواهي و دگر انديشي و ديگر خواهي، خواست شهروندان يک جامعه است که در هر زماني متناسب با ويژگي ها و خصوصيات متنوع خود به توليد و ايجاد شرايط اجتماعي مطلوب خويش مي پردازند. چگونگي و تفاوت در وضعيت هاي مختلف اجتماعي ناشي از همين نوع نگرش ها، باورها و انديشه هاي موجود افراد و مکاتب مختلف به مسائل گوناگون هستي است. در جوامع بسته و استبدادي به دليل وجود فضاي محدود و بسته اجتماعي و عملکرد ديکتاتورانه و تماميت خواهانه حاکمان، سطوح شخصيتي شهروندان به مراتب توسعه نيافته تر از شهروندان جوامع با وجود فضاي باز و دموکراتيک است. در هر جامعه اي، هر شهروندي متناسب با سطح آگاهي و آرمان خواهي خود به اتفاقات و مسائل موجود در اجتماع خود واکنش نشان مي دهد که تا حدود زيادي اين سطح آگاهي و آرمان به چگونگي وضعيت جامعه اش نيز بر مي گردد. يعني يک رابطه چند سويه بين شهروندان، قدرت ها و وضعيت موجود اجتماعي برقرار است.

گاهي سطح آگاهي عمومي در حد متوسطي قرار دارد اما عملکرد مردم و نوع واکنش آنان نسبت به مسائل به دليل تحت فشار قرار داشتن و وجود فضاي رعب آور و تهديد آميز و همچنين اعمال خشونت از طرف قانون و مأموران حاکميتي، ضعيف تر از حد مطلوب به نظر مي رسد. در واقع ميزان آگاهي مردم، گرچه در سطح متوسطي قرار دارد اما آن ريسک و خطرپذيري لازمه را به همراه خود ندارد. بنابراين تحت فشار تهديدات و شکنجه هاي قدرت، شهروندان سرکوب مي شوند و سکوت پيشگي را برمي گزينند. بدون شک هر چه ميزان آگاهي بيشتر باشد به همان نسبت نيز حساسيت و احساس مسئوليت و متعاقباً واکنش شهروندان، مسئولانه تر و آگاهانه تر خواهد بود که اين نوع واکنش مي تواند به وضعيت مطلوبتري براي شهروندان و جامعه، منجر گردد. اما اين آگاهي چگونه و از چه طريقي کسب مي شود؟ شهروندان چگونه مي توانند در اجتماع خود، سطح آگاهي و دانش خويش را نسبت به موضوعات مختلف به دست آورند؟ در پاسخ به اين پرسش ها چندين ديدگاه را مي توان مطرح نمود؛ يک، آگاهي بخشي به شهروندان وظيفه دولت ها و حاکميت ها است که با استفاده از امکانات و رسانه هاي مختلفي که در دسترس آن ها است به اين وظيفه خود عمل مي کنند. دوم، هر شهروندي به صورت خودجوش و خودمختار، براي کسب آگاهي و دانش مورد نياز خود در جامعه و آن چه موجود است، گام بر دارد. يعني شهروندان خود آگاهي بخشان خودشان هستند. شهرونداني فعال و کوشش گر که داراي استقلال شخصيتي مطلوبي هستند و نسبت به امورات جامعه خود حساس و مسئول هستند. ديدگاه سومي که مطرح مي شود، ترکيبي از دو ديدگاه فوق است؛ تعامل مشترک بين حکومت و شهروندان. در اين ديدگاه رابط بين حاکمان و شهروندان بر اساس احترام متقابل و ارزشمند شمردن دو طرف مسئله است. شهروندان در يک مشارکت گسترده، افراد مورد نظر خود را انتخاب مي نمايند و سپس اين انتخاب شوندگان به پاس آراء و نظرات شهروندان، سعي بر فراهم نمودن امکانات و بستري مناسب براي شکوفايي افراد، مي کنند. اين ساختار اجتماعي در اکثر نظام هايي که آن را در شيوه حکومت داري خود به کار برده اند، نتايج و اثرات مفيدي را براي جامعه به همراه داشته است. در اين جوامع مديران انتخاب شده، زمينه مساعد توسعه فرد و افراد را فراهم نموده و هر کسي متناسب با خواست و سليقه خود به انتخاب و کسب آگاهي مي پردازد. رکن اساسي اين جوامع و ساختارهاي اجتماعي اين چنين، وجود آزادي هاي اساسي و حقوق برابر براي شهروندان است.

اما گاهي در جامعه اي هيچ کدام از اين ديدگاه هاي مطرح شده، مورد استفاده قرار نمي گيرند و انحرافات گوناگوني در آن ها رخ مي دهد. به عنوان مثال حاکمان جامعه اي که مخالف دادن آگاهي هاي مختلف به شهروندان خود هستند، هميشه در اين انديشه اند که چگونه مي توان جلوي کسب آگاهي هاي مردم را گرفت. در اين جوامع اغلب رسانه ها و ابزار مورد نياز براي تبليغ و اطلاع رساني در انحصار حاکمان قرار دارد. آن چه که به مردم ارائه مي شود، اطلاعات غلط براي انحراف افکار نسبت به واقعيت هاي موجود است. آنان تنها در يک صورت موافق توسعه و رشد آگاهي مردم هستند و آن يک وجه، مطابقت نمودن حرکت شهروندان با اهداف و برنامه هاي خود است و تخطي از اين مسير تعيين شده، يعني مجازات. در اين جوامع همه چيز از قبل تعيين شده است. اخلاق، ارزش ها، اقتصاد و … همه در تملک حاکمان است و هر گونه که آنان بخواهند بدون توجه به رأي شهروند، براي او تصميم مي گيرند. ايجاد فضاي خفقان آور، سرکوب و شکنجه، تهديد و اعمال خشن ترين نوع رفتار ها با آزادي خواهان، روشنفکران و معترضين، مصاديقي هستند در جوامع استبدادي و نيمه استبدادي و حتي گاهي در جوامع دموکراتيک که حاکمان براي اقناي شهروندان با برنامه هاي خويش از آن ها بهره مي برند. ابزار مقابله با غير خودي نيز سرکوب و شکنجه و تهديد و فريب است. در اين گونه جوامع نوآوري در جنبه هاي مختلف جامعه، بيرون از خواست حاکمان بدعت محسوب مي شود و شکوفايي در ابعاد مختلف زندگي اجنماعي مردم نيز به خودي خود، معنايي نخواهد داشت. همه چيز در تحجر و رکود و ايستايي قرار دارد. وجود خط قرمز هاي متعدد و پديدآوردن فضايي مقدس آميز، جلوي هر گونه اعتراض و انتقاد به حاکمان و اشياء مقدس شده را مي گيرد و انتقادها، اهانت تلقي مي شوند و سپس مجازات. زيرا مرجع تمام امور شهروندان، حاکمان و صاحبان قدرت هستند. حاکماني که داراي شبکه هاي وسيع اعمال نظارت بر زندگي مردم و همچنين کنترل آن ها هستند. در اين اين جوامع وجود فضاي خفقان آميز و کنترل زندگي مردم و وضع قانون بدون خواست آنان، بر روحيه و ميل به زندگي کردن در افراد، تاثيرات مخربي خواهد داشت که نتيجه اين اثرات مخرب هم براي فرد خطرناک است، هم براي جامعه و هم براي حاکمان. زيرا هر اتفاقي که در يک اجتماع روي دهد -چون نظام و ساختارهاي اجتماع داراي يک پيوستگي منظمي است- بر تمامي اجزاي آن کل تاثير خواهد گذاشت. اما ناگفته نماند که اين فضاي خفقان آميز دير يا زود، در اثر انفجار رها شده از شدت فشارهاي وارده بر افراد، رها خواهد شد و با خشمي سهمگين و طوفاني، انقلابي را در ساختارهاي اجتماعي بوجود خواهد آورد. نظم اجتماعي موجود، در پي نيروها و احساسات خشمگين رها شده، بر هم خواهد خورد و تمامي ساختارهاي موجود در اثر اين انقلاب دگرگون خواهند شد و تاريخ نشان داده که اکثر انقلاب ها نتايج ويران کننده اي که براي جوامع به ارمغان آورده اند، بيش از نتايج مثبت بوده است. بنابراين آن چه که بين حاکمان و شهروندان مطلوب به نظر مي آيد، نه رابطه ي يک طرفه و استبدادي، بلکه يک تعامل و مشارکت همراه با ارج نهادن و پاي بندي به آزادي هاي اساسي و طبيعي است که باعث نوع آوري، شکوفايي و توسعه فرد و جامعه مي شود.

 

 

برچسب‌ها: ,

4 نظر to “حکومت، شهروندان و توسعه”

  1. شورش گه لاني می گوید:

    سلام
    از حضورتان در وبلاگ ما تشكر ميكنم.
    فعاليت هاي ما تنها به كارهاي اينترنتي خلاصه ميشود.
    اگر ميتواني در انواع فعاليتهاي تبليغاتي ما را ياري كنيد خوشحال ميشوم.

  2. شورش گه لاني می گوید:

    سلام
    سه وبلاگ متعلق به جوانان آپوئیست گیلانغربی آغاز به کار کرده اند.
    لطفا این وبلاگ ها را به پیوند های خود بیفزایید.
    پیشاپیش از همکاری شما سپاسگزاری می کنیم.
    http://www.apochi2707.blogfa.com
    http://www.pjak-kordistan.blogfa.com
    http://www.zilangalani.blogfa.com

  3. مسعود بنی مهد می گوید:

    درود دوست عزیز
    ممنون از اینکه به وبلاگم سر زدی.. بنده دانشجو هستم ولی دانشجوی روانشناسی نیستم. دانشجوی ریاضیات کاربردی هستم. با تشکر

  4. raul می گوید:

    سلام دوست عزیز. اینجا خیلی قشنگه.اگه مایل باشی باهم تبادل لینک کنیم.بهم خبرشو بده

يك پاسخ برايش بگذاريد