جمال شورجه, کارگردان يا سياستمداري انحصار طلب

By علي باقري

يادداشتی بر نوشته ی تهديد آميز جمال شورجه

بعد از اين که تعدادي از اهالي سينماي ايران (45نفر) اعتراض خود را نسبت به سياست ها, برنامه ها و تصميم گير ي هاي دولت در حوزه ي فرهنگي کشور و همچنين نحوه ي انتخاب فيلم هاي بيست و ششمين جشنواره ي فيلم فجر به صورت مکتوب ارائه دادند, جمال شورجه کارگردان و يکي از اعضاي هيئت انتخابيه فيلم هاي ايراني بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر در مقام دفاع از سياست هاي دولت و هيئت انتخابي جشنواره فيلم فجر بر آمده و با واکنشي تند و تهديد کننده, نامه منتقدين و معترضين سينما به سياست هاي فرهنگي دولت و هيئت انتخابي را پاسخ گفته است.

موضع گيري جمال شورجه به عنوان يک کارگردان و يکي از اعضاي هيئت انتخابي جشنواره فيلم فجر, نشان دهنده ي موضع و رويکرد نهاد برگزار کننده جشنواره فيلم فجر و همچنين بدنه دولت نسبت به مسائل متنوع فرهنگي و در سطح بالاي آن مسائل کلان جامعه است.

شورجه چنان در مقام پاسخگويي و دفاع از عملکرد نهاد برگزار کننده جشنواره فيلم فجر و برنامه هاي دولت سخنان تهديد آميز گفته که انگاري کساني که اين نامه را نوشته و امضاء کرده اند, قصد تشويش اذهان عمومي و اقدام به براندازي نظام را داشته اند. پس بايد به هر نحوي که شده جلوي آن ها را گرفت و نگذاشت آن ها به اهداف شومشان دست پيدا کنند. شورجه با پنداشت اين که نامه معترضين حاوي پيام ها و مطالبي براي اقدام عليه امنيت ملي و توهين به مقدسات نظام بوده, در نامه اي تهديد آميز و همراه با لفظي خشن, بسان يک سياستمدار وابسته به بدنه حاکميت چنان براي افرادي که اين نامه را امضاء و يا از آن حمايت کرده اند خط و نشان کشيده که ديگر منتقدين و معترضين عرصه هاي مختلف جامعه حساب کاربه دستشان آمده و به قولي, ديگر فيل شان ياد هندوستان تسامح و تساهل نکند و کسي يا کساني ديگر جرأت چنين اعمالي به ذهنشان خطور نکنند.

شورجه در نامه خود خطاب به امضاء کنندگان اين نامه و شايد هم خطاب به تمامي منتقدين و معترضين با سياست هاي دولت مي نويسد؛ «باز هم در جو و هواي انتخابات, فيل هنرمندان و سينماگران ما هواي هندوستان تساهل و تسامح کرده است.» و در ادامه نوشته ي تهديد آميز و خشن خود با يادي از گذشته و درتعريف دولت اين چنين ذکر مي کند که؛ « با ديدن اين نامه (نامه ي معترضين به سياست هاي فرهنگي کشور) ياد نامه شبيه همين نامه در کوران مبارزات انتخابات گذشته افتادم که نام و رسم خيلي از همين افراد که نگران فرهنگ کشورند, در زير آن نامه هم بود و عليه دولت خدمت گذار و رئيس جمهوري مردمي و ولايي و عدالت گستر فعلي, جناب آقاي احمدي نژاد تبيلغات کردند که اگر ايشان بشود, چنين مي شود و چنان و بهمان» چيزي که از اين خطوط نوشته شورجه استنباط مي شود اين است که شورجه نامه معترضين را يک شوي انتخاباتي در جهت تبليغ منافع گروه يا شخص خاص و همچنين تضعيف دولت خدمتگذار احمدي نژاد دانسته و ايشان سعي دارد تا با آگاهي دادن به مردم و مسولين از مقاصد شوم و پليد اين گروه معترض و شايد معاند, پرده بردارد و مانع از اجراي برنامه ي آن ها شود.

جاي بسي تاسف است که يکي از کارگردانان سينما و مهمتر از همه به عنوان يکي از اعضاي هيئت انتخابيه جشنواره اين چنين در مقام دفاع از سياست هاي دولت بر مي آيد و براي قدرت به به و چه چه مي زند و اعتراض سينماگران را يک توطئه سياسي مي داند.البته اين امر و اين گونه اتفاقات در جامعه ما چه در رده هاي بالاي نظام و چه در بين مردم تبديل به عادت براي افراد شده و به عنوان فرهنگ در جامعه ما جلوه گري مي کند. به طوري که همه چيز سياسي نگريسته مي شود. هر اعتراض صنفي و هر اعتراض اجتماعي و حتي اعتراض يک دانشجو نسبت به غذاي نامطلوب خود سياسي و توطئه ای سياسي و اقدامی بر عليه امنيت, قانون و مقدسات نظام و جامعه محسوب مي شود و بر همين اساس نيز است که جناب شورجه اعتراضی صنفي نسبت به برخي مسائل موجود کشور را در جهت تضعيف نظام و مخالف با ارزش هاي جامعه دانسته. در جامعه اي که ورزش, سينما, تلويزيون, هنر, ادبيات, علم و ابتداي ترين نياز ها, سلايق, خواسته ها وحقوق افراد و گروها با ديد سياسي و آن هم سياستي تماميت خواهانه نگريسته مي شود, واکنش هاي از اين نوع نيز دور از انتظار نيست زيرا که افراد, گروها, انديشه ها, تفکرات و خواسته ها به خودي و غير خودي تقسيم مي شوند, هر چيز تازه و نو به عنوان يک عامل تهاجم به وضعيت نظام و حيات آن محسوب مي شود, هر چيزي خارج از مجموعه, مشکوک و عامل شورش و بر عليه نظام است. نسبت به هر آن چه که از بيرون بدنه بياييد, بدبينانه نگريسته مي شود, يک ضد ارزش و در تعارض با  اهداف نظام تلقي مي شود بنابراين بايد جلوي رشد  آن را گرفت و سرکوبش کرد.

در چنين حالتي زندگي مردم و روند رو به رشد و پويايي جامعه مختل مي گردد و زندگي عموم متاثر از اين رويکرد هر روزه تنش و بحراني تازه را تجربه خواهد کرد. آيا جمال شورجه نيز از اهالي همين طرز تفکر نيست؟اين گونه رويکرد نسب به مسائل در جامعه چيزي است که نه تنها مسولان نظام و سردمداران حاکميتي با آن به جامعه و مسائل موجود در آن مي نگرند, بلکه زندگي اکثر روشنفکران, نويسندگان, هنرمندان, شاعران و حتي برخي از نهاد ها و گروهاي مستقل و ورزشکاران در جامعه ما نيز بدان دچار شده است و زندگي روزمره مردم نيز متاثر از اين نوع برخورد با مسائل است. تصميمات مردم و رفتارشان از نظر حاکميت و دولت, سياسي و بدبينانه نگريسته مي شود و گويي در اين مملکت همه چيز سياسي هست و نيست. طوري که يک کارگردان سينما که به عنوان يکي از اعضاي انتخابيه جشنواره نيز است با رعايت نکردن و شايد نشناختن حوزه کاري خود و حفظ نکردن استقلال حرفه اي, بي طرفي و دوري از قضاوت و جانبداري در رفتار و رويکرد خود, نسبت به موضوعاتي که لازم است تا شخصيت مستقل و بي طرفانه اي داشته باشد, اين چنين در مقام يک سياستمدار و يک کارگزار دولتي و به عنوان کسي که در بدنه دولت قرار دارد با وارد شدن به مسائل سياسي, قدرتي و موضع گيري سياسي, گويي که اينک موقعيت و مقام او در بدنه دولت و حاکميت, توسط برخي معترض و منتقد فرهنگي به خطر افتاده است و او ناچار بايد پيشگيري کند و نگذارد که چنين شود و مقام خود را از دست بدهد.

مگر شورجه در مقام و جايگاه يک قاضي قرار نگرفته است؟ آيا يکي از شرايط داوري, بي طرفي و مستقل بودن و اعمال نکردن سليقه هاي شخصي در نحوه ي قضاوت نيست؟ شايد که شورجه نگران وضعيت و مقام خود در حاکميت و قدرت بوده و ترسيده که موقعيت او دچار تزلزل شود و از بين برود که اين گونه از سياست هاي دولت به قول خودش «خدمت گذار, ولايي و عدالت گستر احمدي نژاد» دفاع کند .به جز اين آيا چيز ديگري وجود دارد که رفتار و واکنش تند, خشن و ارعاب آميز شورجه را نسبت به نامه ي اعتراض آميز منتقدين سينما و وضعيت فرهنگي جامعه توجيه کند؟ شورجه که اين چنين برعليه و در جواب اعتراض هم صنفي يان و همکاران خود دست به نگارش متني خشن و تهديد آميز زده, آيا به غير دفاع از موقعيت و جايگاه خود در قدرت, هدفي ديگر داشته است؟گمان نمي کنم, زيرا که ايشان به عنوان يکي از اعضاي هئيت انتخابيه جشنواره و به عنوان يک کارگردان و يک شخص سينمايي و فرهنگي نه تنها در اين حوزه ها شخصيت مستقل و بي طرفانه اي از خود که لازمه اين کار است نشان نداده بلکه بدون هيچ گونه دغدغه اي و با افتخار از سياست هاي دولت حمايت کرده.

موقعيتي که جناب شورجه از آن جا برخواسته است نه سياست و دست يازيدن به قدرت بلکه جايگاهيست که بيشتر به عنوان يک منتقد در جوامع شناخته مي شود تا يک طرفدار و حامي حاکميت.آيا حيطه کاري سينما بازگو کردن مسائل و موضوعات مختلف در جامعه بدون هيچ گونه اغراض و سوءگيري خاصي براي مخاطبان و بينندگان نيست؟ مگر حوزه سينما و تلويزيون هدف و کارکردش نمايان کردن مشکلات و دغدغه هاي رايج در اجتماع و برجسته نمودن مسائل و بحران هاي مردم و جامعه نيست؟پس چرا گاهي که عده اي معضلي اجتماعي را موضوع کار سينمايي خود قرار مي دهند, با نگاه تبعيض آميز حاکميت و نهاد قدرت مواجه مي شوند؟ و با آن ها برخورد تند و حذفي مي شود؟آيا سينما گران کارشان پرداختن به سوژه ها و معقولات مشکل ساز در حوزه هاي اجتماعي, سياسي, فرهنگي, اعتقادي, ارزشي در جامعه نيست؟ پس چرا فيلمي را به علت اين که نسبت به فلان موضوع نظري متفاوت از نظر حاکميت و قدرت دارد را از مجوز دادن و اکران محروم مي کنند؟آيا همه بايد در تعريف و تمجيد و موافق ديدگاه حاکميت و قدرت باشند و در اين زمينه کار کنند؟ آيا هيچ سينماگري حق انتقاد از قدرت و حاکميت و حتي ارزش ها و اعتقادات و فرهنگ رايج جامعه را ندارد؟ اگر اين گونه باشد (که هست) آيا وضعيت فرهنگي, اجتماعي و سياسي جامعه ومردم ايستا نمي ماند؟

متاسفانه در جامعه ما ايرانيان همه بايد يک جور و يک دست بينديشند و هيچ کسي حق مخالفت با ايدئولوژي حاکم و وضعيت موجود را ندارد. همه بايد مطيع باشند و مردم نيز از نظر مسولان که چه با مشروعيت مردم و چه بي مشروعيت مردم به قدرت مي رسند, توانايي انتخاب اصلح را ندارند و نمي دانند که چه چيزي به سود آن ها است و چه چيزي به ضرر آن ها. مردم توانايي تشخيص دشمن و دوست خود را ندارند ومدام بايد کسي باشد که آن ها را از وضعيت و موضوعات مختلف آگاه کنند و يا برايشان راه درست و حقيقت را نشان دهد و انتخاب کند. آيا مردم ايران درک تشخيص خوب و بد را ندارند؟ آيا اين بي توجهي به خواست و اراده ي عموم, هتک شعور و معرفت ديگران نيست؟

درجامعه اي که همه چيزش از سياست گرفته تا ورزش, اقتصاد, هنر, خواب و بيداري, خوراک و پوشاک و مسکن مردم با هم آميخته شده است و يکي بدون ديگري معنا ندارد, کسي جايگاه و حيطه ي کاري خود را نمي شناسد و همه فکر مي کنند عقل کل هستند و نسبت به همديگر نگاه سلطه طلبانه دارند, آيا مي توان با خاطري آسوده زندگي کرد و به پرورش و شکوفا نمودن استعدادها پرداخت. بر همين پايه است که رفاه و امنيت در جامعه از مردم سلب می شود و هيچ کسي احساس آرامش نمي کند و استعداد ها چه بسا که به صورت انگشت شمار شکوفا خواهند شد .من هرگز نمي گوييم که سينماگر کاري به سياست نداشته و در سياست دخالت نکند بلکه نظر بنده بر اين است که کار او بيان موضوعات مختلف و نقد بي طرفانه آن و در آن جا که نمي خواهد نقد کند, کارش باز گو نمودن مسائل مختلف در حوزهاي جامعه براي مخاطبين است. چرا که با اين سبک و سياق است که به شعور و درک مخاطب احترام گذاشته مي شود, نه در آن جا که بخواهد راه و رسم و برتري عقيده و مسلکي را به او بقبولاند. سينماگر سوژه هاي مختلف در عرصه هاي متنوع اجتماع را براي مخاطب باز مي نمايد و نشان مي دهد بدون هيچ گونه غرض و جانبداري اي. اما گويي در جامعه ما مسولان امر که خود را شيفتگان خدمت نيز لقب داده اند, از اين قاعده مستثني اند و کارشان نه نقد و بازنمايي وقايع و مسائل و مشکلات رايج در جامعه بلکه تعريف و تمجيد و دفاع از عقيده و سياست هاي گروه, قدرت, افراد و تفکري خاص است. چنان که شورجه بر اساس همين رويکرد در برابر معترضين وضعيت فرهنگي کشور موضع مي گيرد و چنين مي نويسد؛ «آيا دعوت به قيام و حضور در ميدان مبارزه عليه نظام, فيلم فرهنگي است که اين بزرگواران ناديده زير آن را امضاء مي کنند و براي آن سينه مي زنند؟ اگر چنين است که بايد واقعا تکليف نظام و سيستم فرهنگي کشور با اين ها روشن شود! ميلياردها سرمايه نظام متاسفانه تزريق به همين فيلم هاي فرهنگي شده و از طرف نظام و مجاري فرهنگي چه قدر از همين امضاء کنندگان, حمايت و قدرداني شده اند… سال ها ست که سينماي مردمي, ملي و اسلامي ما که توسط سياست بازان فرهنگي يا فرهنگيان و هنرمندان مزدور آمريکا و اسرائيل در کاخ هاي جشنواره هاي مختلف اروپايي و امريکايي نشسته اند, عقيم, ناتوان و نابارور شده است… و به بهترين شيوه براي نسل هاي دوم و سوم سينماگران انقلاب تور پهن کرده اند و مي کنند.»

شورجه اعتراضي صنفي و قانوني از طرف سينماگران را دعوت به قيام و حضور در ميدان مبارزه عليه نظام دانسته که بايد تکليف آن ها را مشخص نمود.اما چنين تهديد آميز نوشتن و پاسخ گفتن به چند منتقد ومعترض فرهنگي و صنفي که اعتراض خود را از مجاري قانوني ابراز کرده اند از جانب يک کارگردان سينما که عضوي از اعضاي هيئت انتخابيه جشنواره بيست و ششم نيز هست نه غير طبيعي بلکه در جامعه ما طبيعي اما بدور از اخلاق کاري و اخلاق اجتماعي و احترام گذاشتن به موجوديت ديگران است.شورجه که اعتراض سينماگران را مخالفت با نظرات و سياست هاي بدنه دولت و درتعارض با ارزش ها و فرهنگ مردم مي داند, دستور مي دهد که بايد تکليف نظام و سيستم فرهنگي کشور با آن ها مشخص شود. يا از ماييد يا بر عليه ما. شورجه که گويي انتظار هيچ اعتراضي از جانب سينماگران و همکاران خود نسبت به برنامه ها و تصميمات فرهنگي دولت نداشته است, هم متهم مي کند و هم حکم صادر مي کند و با خشونتي عجيب دستور مي دهد تا آن ها را مجازات کنند و البته اين از ويژگي هاي بارز مسولان و صاحبان قدرت در نظام ما است که شورجه نيز از آن بي نصيب نمانده است. در مورد ديگر سخنان شورجه که باور دارد در ايران مي شود به راحتي فيلم ساز شد و … هر کسي که آشنايي مختصري با وضعيت فرهنگي جامعه داشته باشد, مي فهمد که در اين نظام به چه فيلم ها و برنامه هاي مجوز ساخت و اکران داده مي شود و به کدام ها مجوز داده نمي شود. به واقع در دسته بندي نظام آنان که خودي هستند مي توانند و آنان که غير خودي هستند نه تنها نمي توانند بلکه بايد براي نابودي و سرکوب آنان نيز کوشيد. همچنان که شورجه بدان تاکيد مي کند و اين امر نه تنها درحوزه فرهنگ بلکه در تمامي حوزه هاي جامعه نمودار است.

جناب شورجه نه در مقام يک قاضي عادل و يک سينماگر حرفه اي و مستقل بلکه در جايگاه يک سياستمدار وابسته به نهاد قدرت و دولت سعي در سرکوب معترضين و منتقدين نه تنها سياست هاي فرهنگي بلکه منتقدين ديگر عرصه هاي جامعه را نيز دارد که اين به هيچ وجه شايسته کسي که مي خواهد معضلات و مشکلات و دغدغه هاي اجتماعي و .. مردم را بازگو و از همه مهمتر مي خواهد قضاوت هم بکند, نيست و هرگز نمي تواند سينماگري مخاطب پسند و داوري عادل باشد, چون براي مخاطب و متهمش ارزشي قائل نيست

برچسب‌ها: , , , ,

يك پاسخ برايش بگذاريد