بخش اول:
توماس هابز برخلاف ارسطو و ديگر فلاسفه و عالمان علوم انساني که بشر را موجودي اجتماعي و داراي طبيعتي مدني مي دانند, براي سرشت و ذات بشر چنين ديدگاه و نظري قائل نيست و نه تنها او آدمي را موجودي مدني نمي داند بلکه به عکس مکاتبي که طبيت آدمي را مدنی می دانند, بشر را موجودي خودپسند و خود خواه مي داند که در جهت تامين سود بيشتر و قدرت بيشتر به نفع خود است. هابز در رد نظريه ي بشر «مدني طبع» مي گويد: «اين که مي گويند طبيعت آدمي اجتماعي و مدني است, درست نيست. زيرا در حال طبيعي, بشر دشمن بشر است» بنا بر اين گفته هابز بشر در زندگي بدوي خود در حالتي از آنارشي(هرج و مرج) زندگي مي کرده و هر کس, هر چه مي خواست, تنها براي خود مي خواست (خودخواه بودن بشر) و به ضرر ديگري. بنا براين هر که نيرويش بيشتر, به پيش مي رود. اين حقي است طبيعي براي افراد و به موجب اين مسئله, امنيت در ميان مردم نيز نخواهد بود.
در نظر هابز بشر حيواني است که هر «کار و جنبشي» را فقط بر اساس دو انگيزه انجام مي دهد؛ يکي انگيزه «سود» و ديگري انگيزه«ترس» است. به عبارتي ديگر اين دو انگيزه نيروي محرکه بشر براي زندگي هستند و او را وادار به حرکت و جنبش مي کنند. (هابز همه چيز را بر اساس حرکت تفسير مي کرد.) انگيزه ترس عبارت است از اين که وقتي فرد عملي را انجام مي دهد که نهايتا منجر به آسيب و يا «مجازات« او شود, از «ترس مجازات» و «آسيب» سعي بر آن دارد تا از اين عمل دوري و براي اجتناب از مجازات و دفع آسيب آن تلاش کند. بنا براين فرد دست به آن عمل نخواهد زد. سود نيز عبارت است از انجام دادن رفتار يا عملي که نتيجه آن موجب «امنيت», حفظ خويش و سود باشد. به گونه ديگر اگر بخواهيم اين نظر هابز را بيان کنيم؛ در طبيعت بشر دو «غريزه» نهاده شده؛ «يکي غريزه «ميل» که در نهاد بشر موجب «کشمکش و مبارزه» مي شود و ديگري «منطق عقلي»که باعث سود بيشتر و براي حفظ آدمي در برابرخطر و ضرر و زوال است» در واقع منطق عقلي يا سود بيشتر, آدمي را به سمت اقدام عملي که در آن چيزي سودمند نصيب او شود, سوق مي دهد و ترس يا ميل او را به طرف انجام دادن عملي که موجبات دوري او از مجازات و اجتناب از آسيب را فراهم مي کند, وا مي دارد.
در دستگاه فلسفي هابر که «عواطف و احساسات و تمايلات» بشري در آن نقش عمده و تاثير به سزايي داشته اند, بيشتر ميل و خواسته هاي فطري آدم در جهت «پيکار» با همنوعانش است و اين اميال مدام موجب کشمکش و جدال در ميان آن ها مي شود. هر کسي تلاش مي کند تا ديگري را نابود و از صحنه رقابت خارج گرداند و بر اساس وضعيت «بي اعتمادي اي» که بين افراد حکمفرما است, هر شخصي تلاش مي کند تا براي «ايمن سازي» و حفظ جان و مال خويش و کسب قدرت و سود بيشتر چنان که منطق عقلي او حکم مي کند, جزء پيش دستي و دفاع از خود در برابر ديگران چاره اي نبيند و در اين وضع از هر نوع ابزاري که در دسترس او موجود باشد, نهايت استفاده را براي نگه داري خود و کسب قدرت و سود بيشتر را مي برد.
بر بنياد همين استدلالات و نتيجه گير ي ها است که هابز معتقد مي شود؛ بشر موجودي خودخواه و خودپسند است که هر چيز را تنها براي خود مي خواهد و به ضرر ديگري و براي اين مقصود خود بر عليه ديگري بر مي خيزد و به هم نوع خود هجوم مي برد. « در واقع بشر هيچ وقت موجودي نوع دوست نبوده است و هر چه مي خواهد تنها براي خود مي خواهد» بنابراين اگر آدمي گاهي مواقع براي کسي دلسوزي کرد يا اين که براي کس ديگري کاري انجام داده است نه به خاطر دلسوزي و رحم بوده بلکه اين اقدام او تنها به خاطر «خيري» بوده که در آينده به او خواهد رسيد.
هابز بر پايه همين اصول دستگاه فلسفي خود و بر اساس همين ديدي که به سرشت بشر دارد به تعريف و تفسير خوبي و بدي مي پردازد و خوب و بد را چيز هاي ذهني مي پندارد که در نفس امر و حد ذات, حقيقت ندارند و هنگام کاربرد و لحاظ آن ها از طرف آدميان, متناسب با غالب فکري آن ها است.
هابز مي گويد بر خي نفرت و رغبت ها با بشر زاده مي شوند. (رغبت در موافق عملي و نفرت در مخالف با آن) اما سه انگيزه اصلي سبب کشمکش و ستيز در بين آدميان مي شود و آن سه انگيزه عبارتند از؛ رقابت, عدم اعتماد و شأن و مقام که رقابت براي بدست آوردن سود بيشتر, اعتماد براي ايمني جان و مال و شأن و مقام براي کسب نام آوري و آبرومندي است و اين سه انگيزه بشر را وا مي دارد تا بر عليه هم نوع خود و آن چه که مانع تامين اين نياز ها بشود يورش برد.
با وجود اين انگيزه ها بشر ناچار است هميشه در حالت جنگ و درگيري و کشمکش به سر برد و مدام براي بدست آوردن سود بيشتر, امنيت و همچنين کسب قدرت بيشتر با ديگر از خود در حالت ستيزه باشد و با ديگران بجنگد. اما اين امر و اين حالت بر خلاف ميل بشر به امنيت است و با صلح و امنيت و آرامش هيچ گونه سازگاري ندارد. اما ميل عمومي اي که در نهاد بشر وجود دارد و آن همانا کسب قدرت بيشتر است, تنها با مرگ فرو مي نشيند. در حالت جنگ و کشمکش بين افراد, زندگي براي مردم تلخ و دشوار خواهد بود. زيرا بزرگترين سود براي بشر امنيت و آرامش است و از آن جايي که اين وضعيت به ضرر بشر است, مصلحت و سود بهتر و بيشر در اين است که او وسيله استقرار امنيت را فراهم کند.
تمايل عمومي بشر که همان قدرت اوست عبارت است از «افزار موجود او براي احراز خيري در آينده و آن قدرت يا فطري است يا سببي؛ قدرت طبيعي يا فطري برجسته ترين موهبت جسماني و عقلاني بشر است که شامل مولفه هايي از جمله نيرومندي, زيبايي, دورانديشي, صناعات, آزادمنشي و اصالت هستند و قدرت سببي عبارت است از آن فضايلي که يا از راه فطري يا به ياري بخت, براي کسب قدرت بيشتر حاصل مي شوند که شامل مولفه هايي از جمله؛ ثروت, شهرت, دوستان و کار پنهاني خداوند که آدمي آن را نيکبختي مي خواند, است.
برچسبها: فلسفي، سیاسی و... مکاتب, توماس هابز, طبیعت بشر