آدم از زمانی که روی به زندگی اجتماعی آورد و جامعه را تشکيل داد، برای اداره و تعيين ساختار و سازمان آن به بهترين نحو کوشيد تا راهکارهايی برای بنای ساختار آن پيدا کند و برای اين کار از هر دری وارد شده و از هر چيزی استفاده کرده است. اما در طول تاريخ چندين هزار ساله ی جامعه ی بشری هميشه اين خود او بوده که موجب تخريب و تزلل آن شده است. هميشه نسبت به جايگاه خود با نوعی انحصار طلبی برخورد می کرد و نهايتا پيامد اين انحصار طلبی فجايع و جنايت هايی بوده که در طول تاريخ به وجود آمده است.بشر هميشه بر سر چگونگی اداره ی جامعه ی با ديگر نوعان خود، تقابل داشته و در بين آن ها يک چند دستگی يا به اصطلاح امروزی تكثر گرايي به وجود آمد که مدام بر سر مسائل (يا به طور کلی يا به طور جزئی) با هم تنش داشتند. اکنون نيز می بينيم که در جامعه ی امروزی هم اين تقابل و تنش به صورت گسترده ای در سطح جامعه وجود دارد و در موضوع هايی همچون موضوعات فرهنگی، سياسی، اجتماعی، اقتصادي و… به شکل های متفاوت و مختلفی سراسر زندگی مردمان و روح جامعه را تحت شعاع خود قرار داده است. گروهی که بر کرسی حکومت می نشينند فرصت را غنيمت می شمارند و انگاری که درانتظار فرصتی بودند تا گروه مقابل را به دره های هيچستان پرت کنند. با توجه به عقايد و افکار آن ها نسبت به اداره يجامعه و ديدگاه خويش در باره ی نحوه ی اداره ی جامعه، همچنين نگرش آن ها نسبت به گروه ديگر می توانند به دو شکل يا گونه عمل کنند؛ يا اين که در تقابل با گروه ديگر درعرصه های سياسی، اجتماعی، فرهنگی جامعه بر مي خيزند و آن ها را از صحنه ی جامعه خارج کنند يا اين که با ديدی مثبت نسبت به گروه مقابل و با همکاری و فراخواندن انديشه ی رقيب خود، با مسالمت آميزی منطقی در جهت پيشرفت و اداره ی جامعه در يك رقابت آميز سالم كه داراي فضايي باز است با ديگر گروه ها براي اهدافي همچون شكوفايي و سعادت جامعه گام بردارند. درصورت اول فضای جامعه خشک و ناهنجاری های پنهان درجامعه فراوان پيدا می شود و حتی به پيشرفت ابعاد جامعه نيز ضربه هايی بس سنگين وارد خواهد شد، اما در صورت دوم با ارج نهادن به فضای باز انديشيدن و همچنين احترام گذاشتن به افکار ديگران در جهت بالفعل کردن استعدادهای جامعه با همدگير مي توانند حرکت کنند كه برآمد اين جريان مي تواند در سرنوشت جامعه به سوي رفاه، امنيت و خوشبختي تاثيري به سزا ايفا كند.
اما می بينيم که امروزه صورت اول مسئله بر صورت دوم مسئله چيره گشته است و آن هايی که مدعی سعادت بشری هستند و در ظاهر شعار تفکر، تعقل، آزاد انديشی وبرابری سر می دهند، در عملکرد خود نه تنها فضای باز انديشيدن را احترام نمی گذارند، بلکه شعله های انديشه را خاموش می کنند و هر سازی را که آن ها بلد نباشند با آن برقصند را می گويند تو حق نواختن نداری، تفکرات را سرکوب می کنند، شخصيت ها را در هم می شکنند و به گونه ای خشک با انديشه برخورد می کنند. كه اين نوع رويكرد منجر به ركود و جمود فكري_فرهنگي در جامعه خواهد شد.
به طور يقين هيچ جامعه ای به سعادت نخواهد رسيد مگر اين که در آن به عقايدد افراد احترام گذاشته شود، فضای انديشيدن تنها مختص توده ای خاص نباشد و انتقاد را مصادف با از بين رفتن جايگاه خود ندانند. چون آن ها با رای مردم بر کرسی نشسته اند و هم اکنون نوکر مردم هستند، پس لازم است كه به اعتراض ها با ديدی منصفانه بنگرند و اگر خواهان پايداری و خدمت به جامعه هستند به افراد و انديشه های آنان ارج نهند.
برچسبها: •سیاسی, سياسي؛ چگونگي اداره ي جامعه