آيا نظام فاشيستي هنوز وجود دارد؟

By علي باقري

نظام سياسي فاشيسم به عنوان يك دستگاه فكري، فلسفي و شكل حكومتي داراي اساس و بنياد هايي نظري و عملي خاص خود است. اين نظام همچون ديگر مكاتب و نظام هاي فلسفي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي، تاريخي … داراي منشاء پيدايش و تاريخ تولدي است كه قابل تامل و بررسي است.

اما فاشيسم بيش از آن كه يك نظام فكري، فلسفي باشد، يك نظام سياسي و شكلي از اشكال حكوت داري در جوامع بشري است. در مورد منشاء پديدآيي آن به طور قطع نمي توان نظر داد. چرا كه زمينه هاي پيدايش هر مكتبي را مي توان با حيات اوليه ي بشر، يعني آفرينش و زندگي اوليه آدم مصادف دانست.

 بوجود آمدن اين نوع نظام سياسي، فلسفي و شكل حكومتي به گونه ي قدرتمند و صاحب جايگاه در جامعه بشري و حضور آن به عنوان يك نظام صاحب منصب و داراي قدرت در صحنه ي اجتماع بشريت را مي توان به قرن 19 ميلادي در سرزمين هاي غرب به خصوص در دو كشور اروپايي ايتاليا و آلمان ربط داد.

 جرقه هاي ظهور فاشيسم درعرصه ي فعاليت هاي سياسي و … درسال 1919 در كشور ايتاليا و به صورت رسمي همگام با ظهور فلاسفه اي همچون جنتيله و رهبراني چون مسوليني زده شد. فاشيسم در ايتاليا بعد از حدود سه سال حضور و فعاليت توانست حكومت را در اين كشور به دست گيرد و رسما به عنوان حكومت ايتاليا قدرت را تصاحب كند.

ديگر كشوري كه به فاصله ي اندكي از ايتاليا و شايد بتوان گفت كه همزمان با آن شاهد رخنه كردن و حضور فاشيسم درصحنه ي سياسي، اجتماعي و… خود بود، كشور آلمان بود. نظام سياسي فاشسيم در كشور آلمان با حزبي تحت عنوان «حزب ناسيونال سوسياليست آلمان» (فاشيسم يا نازيسم) و با رهبري آدولف هيتلر به فعاليت و رقابت درعرصه هاي مختلف جامعه و به پي آن به دنبال كسب قدرت و به دست گرفتن حاكميت كشور آلمان برآمد. (1920)

اين حزب در سال 1933 توانست با رهبري آدولف هيتلر سخنور و زيرك حكومت و قدرت را درآلمان صاحب شود و پايه هاي خود را در آلمان بنيان نهد تا براي گسترش اهداف خود از درون دچار مشكلي نشود.

ايتاليا و آلمان با رهبران خود موسوليني و هيتلر با هدف گسترش ايدئولوژي خود، قدرت را به دست آورده و حكومت نازي آلمان با شعار «برتري قوم ژرمن» به يكه تازي و جنايت در جامعه جهاني براي تاسيس حكومت جهاني فاشيست  و سروري قوم ژرمن پرداختند. چنان كه جنگ جهاني اول نتيجه همين اهداف فاشيستي هيتلر و موسولني بود. جنگي كه سرانجام با شكست ارتش نازي آلمان از نيروهاي نظامي اتحاد جماهير شوروي كه حمايت كشورهاي متحد يا به قولي اتحاديه ضد فاشيستي را در كنار خود مي ديدند به سرنگوني حكومت فاشسيم و خودكشي رهبر آن منجر گشت و نه تنها پايان يكه تازي فاشيست و هيتلر بود بلكه پاياني بود بر دومين جنگ جهاني بشر.

در مورد بنياد ها و اصول فلسفي، سياسي و دستگاه فكري اين نظام سياسي مي توان چنين بيان داشت كه؛فاشيسم در تقسيم بندي انواع نظام هاي سياسي و اشكال حكومتي در طبقه ي نظام هاي اقتدارگرا و ديكتاتوري قرار مي گيرد. حكومت هايي كه در منش آن ها استبداد، زورگويي و تماميت خواهي بردموكراسي، آزادي و تكثرگرايي مسلط و مقدم است و كفه استبداد بر آزادي مي چربد.

سيستم حاكميتي فاشيسم وابسته و متكي به اعمال زور و محدوديت در تمامي جنبه هاي اداري قدرت و جامعه است. اين نظام در قبال حقوق شهروندان بنابر اصل تماميت خواهانه ومستبدانه عمل مي كند. تمامي حقوق معنوي و مادي طبيعي و تمامي آزادي هاي بديهي و اوليه افراد را ناديده مي گيرد. شهروندان را موجوداتي فاقد حس مسوئليت و شعور اخلاقي، اجتماعي و… مي داند. او شهرونداني مسخ، رام و مطيع مي خواهد و براي همين ايجاد خفقان و محدوديت و سلب آزادي مي نمايد. فاشسيم نظامي ايدئولوژيك و داراي ايدئولوگ هاي قوي اي است كه تئوري ها و ايدئولوژي خود را در غالب برنامه هاي اجرايي مبتني بر تعصبات قومي، ملي، اعتقادي، نژادي، مذهبي و روي آوردن به خرافه و قهرمان سازي و قهرمان پروري؛ همچنين افسانه گويي و تمسك به افسانه ها،  اساطير و بيش از همه ي اين ها تحريك احساسات توده ها درجامعه به اجرا در مي آورد.

سيستم اجرايي حاكميت فاشيسم استفاده از هر ابزار و روشي در جهت سركوب مخالفين خود را برمي گزيند. آزادي عقايد، انديشه ها و… را تاب نمي آورد و اعمال فشار خود را با به كار بردن قوه ي قهريه نسبتا قوي و ديگر گروه هاي سركوبگر خود لحاظ مي نمايد و به همين روش نيز عقيده خود را به جامعه تزريق مي نمايد. فاشيسم تمامي جنبش ها، نهادها وافراد آزادي خواه، منتقد و روشنفكر جامعه را با استفاده از وسايل و گروهاي فشار و سركوب گر خود از صحنه ي جامعه محو مي كند و در پوشش شعار ها و وعده هاي عوام فريبانه و تحريك احساسات و اعتقادات ملي، مذهبي و… جامعه به پي خلق توده ها مي پردازد تا خود  را به عنوان پيشواي توده جاي بزند و به كنترل آن براي پيشبرد اهداف خود بپردازد.

موسوليني به عنوان يكي از رهبران اين نظام سياسي مفهوم فاشيسم را يك مفهوم مذهبي مي شمارد كه در آن شهروندان به نيرو، اراده و قانوني برتر و مافوق توانايي و دارايي بشر اقتدا مي كنند. همچنين از اين شعار كه مي گويد؛ «خدمت به هيتلر خدمت به آلمان، خدمت به آلمان خدمت به خدا» كه از جانب رهبران نازيسم گفته شده است، مي توان استنباط كرد كه هدف فاشيسم، اطاعت پذيري محض افراد از يك نيروي خاصي است كه آن نيرو و قدرت در چهره ي پيشوا كه نماد قدرت است، نمايان مي گردد.

به طور كلي اگر بخواهيم كه مباني و اساس هاي نظام فكري، سياسي و… فاشيسم را نام ببريم، مي توان آن ها را در موارد زير پيدا كرد؛

1). اعتقاد نداشتن به صلح و برعكس آن اعتقاد به جنگ و رزم آوري

 2). مخالفت با سوسياليسم و ليبراليسم

 3). خلق پيشوا و مقدس نمودن آن تا حد امكان

4). قهرمان پرستي و روحيه ي افسانه اي و اساطيري داشت

ن5). تعصبات ملي، مذهبي، نژادي و …

 6). غلبه احساسات و احساسي گرايي بر عقل و عقل گرايي.

اما با اين توصيفات آيا هنوز چيزي به نام فاشيسم  در جوامع بشري وجود دارد؟

برچسب‌ها: ,

پاسخ دهید