جامعه آرمانی بشر

By علي باقري

در گذر زمان و حرکت بی وقفه تاریخ، رودخانه ها جاریند،دشت ها می زیند،شب و روز از پی هم می آیند می روند و طبیعت جلوه پرشکوه نظم به سوی هدف خود گام بر می دارد. اما در این گیر ودار،اشرف مخلوقات،انسان،شاهکار خلقت،غرق در اندیشه های گونه گون خود به سوی ناکجا آباد سیر می کند. به راستی چرا؟ چرا یگانه عاقل قدرتمند عالم چنین وضعیات اسفناکی را برای خود بوجود آورده است؟ آیا او از گرداب سهمگین غرایز سرکش خویش که او را هر روزه به سوی وضعیت بغرنج و فلاکت باری سوق می دهد، رها خواهد شد؟ تا بسوی مدینه فاضله خود قدم بردارد. متاسفانه با این جامعه کنونی که سراسر از آسیسب های روانی،بدبینی،خشک اندیشی،توده خواهی،دوگانه انگاری روانشناختی و آکنده از حکومت های توتالیتر است و عدهای زمینه سلطه خود را تحت پوشش ادیان فراهم ساخته و عده ای دیگر تحت عنوان آزادی و دموکراسی،سلطه خود را بر مردم گسترانده اند،هر روزه انسان بسوی مدینه جاهله، گسستگی روانی،روان نژندی اجتماعی و انسانیت ستیزی حرکت می کند.

از رویکرد روانشناسی دین می تواند مفری متعادل برای سازگاری روان او باسد و او را در لحظات بحرانی مامنی امن باشد. اما ای چه بسا که انسان نما های خشک اندیش،کام برآور،ناخرد گرای روانی با نگرش متحجرانه و دین مطلقی خویش،جامعه را به یک عفونت روانی مبتلا کرده اند.

مگر لازمه رسیدن به سعادت آدمی، اختیار و آزادی عمل او نیست؟ و اگر نیست آیا خلقت او بی معنا نخواهد بود؟

اما واقعیتی که هم اکنون در این جامعه گریبان گیر انسان شده است که مورد هجوم غرایز سرکش و اشوبگر ،عقاید واهی ، جمو زده ، خودخواه و جاه طلب عده ای انسان گونه های متعصب و خفته در غار تاریک اندیشه های موهوم خود شده است که فردیت را نابود و با توده خاص گرایی خود زندگی انسان احساساتی را به تسخیر خود در آورده اند و او را بچون روباتی در جهت برآوردن امیال شخصی و حزبی خود ساخته اند. به راستی در این عصر انسان اشتراکی،در این دوران انسان روباتیک که نیمه خدایانی  انسانی بر آنها حکمرانی می کنند و اراده و همت او را مسخ کرده اند،چه سرنوشت شومی در انتظار اوست؟

با بهانه کردن اجتماع و جامعه فردیت را نابود می کنند. بدون آنکه بپرسند تو چه می خواهی ؟ می گویند ما (عده ای خاص) چه می خواهیم. به راستی مگر آزادی و خوشبختی مختص عده ای از انسانهاست؟

عده ای می گویند همه با هم به سجده می رویم و دستان ساده نیایشمان را بیوی آسمان دراز کنیم . اما جدای از این، هنگامی که سرها بر سجده رفت، با چماق خدعه و فریب بر سرمان می کوبند و با شمشیر های از قبل آماده دستانمان را تکه تکه می کنند و عده ای نیز با بهانه کردن  آزادی و دموکراسی،بیشه زاری برایمان درست می کنند و آنگاه سبعانه به جانمان می افتند و البته عده ای از ما را بچون درنده خویانی می پرورانند تا به جان همدیگر حمله ور شویم.

آیا آرمان شهری که مطلق گرایان و قانون سالاران و دموکرات گرایان آزادی از آن دم می زنند همین لجنزار بد بو و مرداب کشنده است؟

آیا ان دینی که آرامبخش روان ادمیست همین نگرش های خشک و سرکوبگرایانه،همین عقده های روانی و ضربه های جبران ناپذیر روحیست؟ آیا دینی که می تواند مفر روح سرگردان ادمی باشد همین غار تاریک است که موجب روانپریشی اجتماعی و روانگسیختگی او شده است؟ آیا مدینه فاضله و آرمان شهر انسان را می توان در میان قانون های آزادی نماو فضاههای سرشار از آزردگی اندیشه ، محبس عقیده و بستر هایی که ابعاد انسان از هم پاشیده است جستجو کرد؟

آزادی پروبال پرنده است،مگر می شود پرواز بدون پروبال؟

برچسب‌ها: ,

يك پاسخ برايش بگذاريد