وقتی انسان وارد زندگي جمعي شد وخود را در پناهگاه اجتماع يافت،احساس کرد که بايد اين پناهگاه و مامن را به نحوي سازمان داد وبراي آن يک سري قوانين ،کانال هاي ارتباطي،و قاعده هاي سيستماتيک و نظامندي يافت. به هر دري زد و ازهردري وارد شد،گاهي خسته وکوفته از جستجوي خويش به حال خود گريست و گاهي سرخوش از يافتن روزنه اي به رقص و پايکوبي مي پرداخت. انسان اجتماعي ناگريز از رهايي،آشوب ها،بي نظمي ها و مضرات اجتماع و براي دست يافتن به رفاه وامنيت در اين پناهگاه،آن را به شکل مومي در دستان توانمند خويش مي پنداشت که مي تواند آن رادگرگون سازد و به هر شکلي که خواهد سازد.
البته گاهي هم مي پنداشت که او و پناهگاهش مومي هستند در دستاني نامرئي که به هر طريق و شکلي که دوست دارد آنها را در مي آورد.شبانه روز دست به جستجو و تفحص در عالم هستي مي زد و غرق در افکار خويش،از اين شاخه به آن شاخه مي پريد. گاهي شکستن شاخه هاي زير پاي خود را مي ديد اما همچنان به راه خود در اين گذار تاريخي ادامه مي داد. مي انديشيد و راهکارهايي پيدا مي کرد ،سپس با آنها چارچوبه اجتماع خويش را مي ساخت و کماکان اين راه را مي پيمايدو هنوز هيچ کسي به طو ر يقين نمي داند که آخرين مدل نظام اجتماعي انسان چگونه خواهد بود و داراي چه خصوصياتي است.تاکنون در وسعت اين کره خاکي که ميلياردها انسان بر روي آن با انواع فرهنگ ها، مدل هاي زندگي و انديشه و عقيده به حيات خود ادامه مي دهند. با توجه و تناسب،فرهنگ خواسته هاي خويش،اجتماع خود را به صورتي قانونمند در اسکلتي خاص قرار داده اند که به نام حکومت شناخته شده است. حکومت هايي از جمله،ديکتاتوري،دمو کراتيک،سلطنتي،سوسياليستي و ليبراليستي،سکولا ريستي،مار کسيستي و حکومت هاي ديني که باز خود به چند دسته تقسيم مي شوند و حکومت هايي که با اختلاتي از اين مکاتب و نظريه هاي سياسي داراي حيات اجتماعي هستند.
سرگذشت انسان در اين پروسه تحول لبريز غم و شادي، جنگ و صلح،امنيت و ناامني و ننگ وافتخار است. اما همه اين حوادث و اتفاقات تنها در بطن اين اجتماع که پناهگاه انسان بوده است حادث شده و بر لوح تاريخي انسان حک شده است. عاملان اين حوادث خود انسان ها بوده اند،و اين حوادث با تنش و تعامل ميان عقايد، انديشه و فرهنگ خواسته هاي آنان به وقوع پيوسته است،که عده اي افتخار کسب مي کردند و به افتخاراتشان مي نازيدند و عده اي گرچه شکست مي خوردند اما باز هم شکست خود را در غالب احساسات و عواطف،رنگ افتخارو پيروزي مي کشيدند.آنان مدام در عين حالي که با يکديگر تعامل داشتند،کنش و تقابل نيز داشته اند و اين تعامل و تقابل از بدو پيدايش اجتماعات انساني ،به صورت فرد به فرد يا تن به تن بوده و زان پس به صورت گروه –گروه و نهايتا به صورت دولت –ملت هاي امروزي که با نام هاي گوناگوني خوانده مي شوند در آمده است. از زندگي غار نشيني گرفته تا آمدن انسان به روستا و تشکيل نظام هاي قبيله اي،شهري و امپراطوري که از دل آنها دولت قبيله ها،دولت شهرها ودولت امپراطوري ها سر بيرون آوردند،همگي بيانگر اين نکته است که بشر خواستار تشکيلاتي منسجم و قدرتمند بوده است تا با استفاد از آن بتواند با آرامش و امنيت به زندگي خود ادامه بدهد. هر کدام از اين تشکيلات سازمان يافته که حکومت خوانده مي شوند بر پايه ي ارزشهاي عملي، نظري خاصي و حول محورهاي مشترک و گاه مختلفي شکل مي گرفتند که در اين ميان دولت هاي که داراي مشترکيات بيشتري بودند، از قدرت بيشتر و به پي آن داراي عمر طولاني تري بوده اند. آنان که در درون سيستم حکومتي خود اهداف مشترک و يکساني را دنبال مي کر دند،جامعه و اراده عمومي همسويي و همنوايي بيشتري با آنان نشان مي داد و اين همراهي اراده عمومي با نظام حاکم مي توانست در پيشبرد و قدرتمندي نظام، در سطح بين الملل کمک شاياني بکند. در هر صورت انسان در طومار طولاني سرگذشت خود،تاريخي را نوشته است که هر واژه از آن بيانگر دوره اي و نوعي از حکومت و نظام حاکميتي است،که جداي از خوب يا بد بودن آن،براجتماع جوامع انساني،حکمراني مي کرده است.حاکميت ها براي مقبوليت در نزد اعضاي خويش به طور اخص و در سطح بين الملل و براي پذيرش از جانب دولت –ملت هاي ديگر کوشش هاي شاياني انجام مي دادند و مي دهند و از هر چيزي استفاده مي کنند تا مورد مقبوليت و محبوبيت جهان خارج قرار گير ند و نگاه ها را به سمت خود معطوف دارند. اينگونه بود که حاکميت ها اساس و بنيان سيستم حاکميتي خويش را بر پايه فرهنگ رايج جامعه بنيان گذاري مي کردنند و از خواست افراد براي تقويت ستون هاي نظام خويش بهره مي جستند. هر کدام از انواع حکومت ها داراي جهان بيني خاص،تفکرات و انديشه مادي معنوي خاص،فرهنگ توليد وتوزيع و مصرف خاص، عقايد سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و ارزشها ، نگرشها، آرمانهاي خاصي هستندکه رويکرد و ديدگاه آنان رانسبت به امور مادي و معنوي يا دنيوي و اخروي و متناسب با آن نيز شيوه رفتار حکومتيش مشخص مي کند.
آنچنان که گفته شد حکومت ها به انواع مختلفي تقسيم مي گردند. حکومت هاي دموکراتيک که بستري آزاد براي شهروندانش جهت رشد و شکوفايي فراهم مي کنند، امروزه مقبوليت بيشتري نزد افراد و جوامع بشري دارد. اساس و ريشه هاي اعتقادي اين نوع حکومت ها بر آزادی،برابری،عدالت، بين انسانها در چارچوب قانون است و ايسم هاي بي شمار ديگري که هر کدام داراي عقايد سازماني و اصول کارکردي خاصي هستند، که بر پايه آن ها روند شکوفايي فرد و جامعه تعيين مي شود و عملکرد و رويه پيشبردي نظام بايد بر اساس قواعد و مقررات حاصل از ايدئولوژي آن مکتب باشد. در هر نوع حکومت با توجه به ارزش هاي اعتقادي و فرهنگ خواسته هاي افراد و همچنين نظريات پذيرفته شده، نحوه نگرش افراد نسبت به شکل و درونيات جامعه تعيين مي گردد. در برخي جوامع و مکاتب با توجه به نظام هاي حکومتي، ديدگاه هاي معنوي نسبت به جامعه قوي تر و ديدگاه هاي مادي ضعيف تر و در نقطه مقابل جوامعي قرار دارند که مادي گري قدرتمندتر از معنوي گرايي است که نمود اين جوامع را به طور کلي مي توان تحت عنوان جوامع شرقي و غربي که به ترتيب بيان گر جوامع معنوي و مادي هستند، نشان داد. در جوامع شرقي اعتقادات معنوي بسا شديدتر و عميق تر از ارزش هاي مادي در جوامع غربي است. به مراتب اين امر نيز در جوامع غربي، ارزش هاي مادي زنده تر و گوياتر از اعتقادات و باورهاي معنوي خود را نشان داده اند. به پي اين ها نيز فرعيات بي شماري پيش آمده که نحوه و چارچوب زندگي شهروندان را تحت شعاع خود قرار داده است. زندگي افراد متاثر از اين اصول، قواعد و مقررات و باورها شکل مي گيرد و به پيش مي رود. جوامع شرقي و غربي حاصل برون ريزي و نمونه درونيات افرادي است که به درون گرايي و برون گرايي معروف هستند. يعني شخصيت حکومت هاي شرقي بيشتر بر مبناي باورها و ارزش هاي معنوي که خاص رويکرد و ويژگي افراد درون گرا است، حرکت مي کند و شخصيت حکومت هاي غربي که نماد تيپ هاي برون گرا است، به پيش مي رود. البته اين تقابل برون گرايي و درون گرايي را مي توان در سطح داخلي يک کشور در بين شهروندان آن نيز مشاهده کرد. امروزه جهان به شکلي به دو لشکر آراسته مي ماند که در يک سو حکومت هاي شرقي(درونگرا) با سردمداران احساس انديش خويش و در ديگر سو حکومت هاي غربي(برون گرا) با فرماندهان عقل انديش خود به صف آرايي برخاسته اند. جنگ هاي جهاني اول و دوم و جنگ هاي ماقبل آن و سرگذشت تاريخي-سياسي –اجتماعي انسان نمايانگر اين است که انسان در دوره اي که در صلح و آرامش قرار دارد، بي قرار آتش افروزي ديگر و در تدارک جنگي تمام عيار است.
او که ميل زياده خواهي و جاه طلبي خويش را سرکوب شده مي بيند، دست به گردآوري،ساختن و فراهم نمودن امکاناتي می نمايد، تا با نمايش دادن آنها به ديگران شايد بتواند ميل قدرت طلبي خود را که سرشار خشونت و حرص بيمارگونه است، ارضا نمايد. نظام هاي حکومتي در طول تاريخ اين امر را به خوبي نشان دادند که آتش بس در زمان صلح چندان دوامي نخواهد داشت. چرا که ديري نخواهد پاييد که با بهانه هر چند بي ارزش، جنگي آتش افروز و بس مهيب به راه مي اندازند که تحت تاثير اميال سرکوب شده که اکنون مجال رهايي يافته اند، به ويرانگري و انهدام پيرامون خود مي پردازند. انسانها که در اجتماع خود حکومت ها را ساخته اند تا از حيثيت،رفا و امنيت آنها در برابر مهاجمين دفاع کند،با برون فکني تمايلات، خصوصيات شخصيتي و ارزشهاي دروني خويش به درون اندامه اين حکومت، شخصيت حکومت را با مباني انديشه فرهنگي، سياسي، اقتصادي و مذهبي خود پرورش مي دهند تا بتواند همچون سربازي جانفشان در برابر خواسته هايشان،مامور و فداکار باشد. اما مي بينيم که شخصيت اين سرباز تحت تاثير عواملي ديگر قرار مي گيرد و با نفوذ عوامل ديگر در درونمايه شخصيت خود از رسالت خود منحرف ،دست به کودتا مي زند و با يور شي بر بستر عادي و رايج جامعه بر خلاف آنچه که انتضارش مي رفت عمل مي کند.
حکومت هاي توتاليترو استبدادي که در آن قدرت هاي ديکتاتوري آرام و پنهان دست به مقدمه چيني جهت کودتا مي زنند،نمونه همچون سربازان با ايماني هستنند که از کيش خود خارج و متمرد مي گردند.حکومت ها خود را آورنده سعادت و خوشبختي براي انسان مي داند و آنگونه شعار مي دهند که حداقل نيمي از مردم مي خواهند،با اتکا بر ارزش هاي معنوي و مادي افرا د به قدرت مي رسند و فرمان هاي حکومتي را در دست مي گيرند . پس از آن ايدئولوگ حکومت دست به آفرينش مي زند و ايدوئولوژي مي سازد. کاريزماي حکومت که مردم از قبل خويشتن را در او مي يافتن اکنون با گذشت زمان تبديل به رهبري شده است که با موعظه خود مي تواند سيلابي از انسانها را به شورش وا دا رد و اينچنين به يکه تازي مي پردازد.امروزه مي بينيم که دولت- ملت هاي بوجود آمدند که با انواع گوناگوني از نحله هاي فکري،سياسي،اجتماعي و.. به هدايت احساسات و انديشه بشريت مي پردازد .در واقع اين پناهگاه انسان از دل خويش نهادها و سازمانهاي بيرون داده است که خط مشي حيات ساکنينش را تعيين مي کند. گاهي آنچنان به پيش مي رود که دچار اضمحلال شخصيتي مي شود و گاهي نيز بر طبق خواسته هاي افراد به حيات خود ادامه مي دهد .اما ماندگاري حکومت ها هميشه به چگونگي عملکرد و رويکرد آن حکومت با اراده عمومي بستگي دارد . حکومت هاي که در طول تاريخ به تقابل با خواست عموم برآمده اند،دوام آنچناني نداشته و زود از هم پاشيده اند . در هر صورت از دنياي قديم گرفته تا به امروز که در تمدني زندگي مي کنيم،که هر چيزي از در آن به حد انفجار رسيده است مي توان انواع گوناگوني از شيوه اجتماع داري و رويکرد هاي اعتقادي،ارزشي،مادي،معنوي و.. را يافت که داراي حيات هستند. اين حکومت ها که هر کدام در نقطه اي،با مختصاتي مشخص و شخصيتي متمايز از هم شکل گرفته اند، باتوجه به فرهنگ خواسته هاي خويش به تعامل و تقابل با همديگر مي پردازند. اگر نگاهي به روح و فضاي گوناگون جامعه بين الملل بيافکنيم اين تقابل و تعامل را مي توان به طور آشکاري در رفتار و حبات اجتماع مشاهده کرد.روابط ديپلماتيک سياسي… ارتباطات تجاري،فرهنگي… مبادلات اقتصادي ،پيمان هاي مختلف و… همه بيانگر خوی تعامل جوامع با همديگر و تنش هاي سياسي اجتماعي … تهاجمات فرهنگي …تحريم هاي اقتصادي ودرگيري هاي فيزيکي و لفظي نشانه رويکرد تقابل جوامع نسبت به همديگر در سطح جهان است.در اين ميان پيشرفت لحظه به لحظه علم و کشفيات و اختراعات متنوع باعث شده تا بشر با استفاده از گسترش روزافزون تکنولوژي خود را به تجهيزات و امکاناتي مجهز کندکه او را قادر ساخته است تا به زور آزمايي و زورگويي،تهديد و تجاوز در عرصه جهاني بپردازد و با بکار گرفتن قوه قه ريه خود بر عليه ديگريان بتواند به باج گيري و سلطه بر ديگر کشورها دست يازد . با بهرمندي از علم و فنون جديد دست به ساخت سلاح هاي مخربي مي زند که استفاده از آن،چه بسا به سرنگوني خودش نيز منجر خواهد شد. موشک هاي مجهز به کلاهک هاي هسته اي و شيميايي که هر کدام بسوي نقطه اي از دنيا مي نگر ند و فقط منتظر فشار انگشت اشاره انسان هستند تا فاجعه اي بس عظيم ببار بياورند. لشکرهاي آراسته به انواع وسايل پيشرفته نظامي و افرادي که پشت پرده، سياست هاي بازي کردن با اوضاع جهاني را رقم مي زنند و … همه جلوه اي از نمايش عظيم کمپلکس جهاني است که بشر به آن دامن مي زند.حکومت ها پا به پاي همديگر حرکت مي کنند و در عرصه جهاني به رقابت و گاهي رفاقت با همديگر مي پر داز ند . در مجموعه حکومت ها نظريه پر دازاني، به جولان مي پر دازند که با ارائه نظريات خويش مي توانند جهت مسير حيات جامعه را تغيير دهند ومعادلات جهاني را رقم زنند. نظريه پردازا ن حکومتي با طرح و ارائه نقطه نظرات خود بر حکومت و روند جامعه تاثير مي گذارند و با چگونگي تفکرات و ايدئولوژي خود تاريخ انساني را مي سازند،حال او را تحت شعاع و آينده اش را تحت تاثير قر ار مي دهند. دولت هئاي ديني با فقهيان تکليف انديش،عارفان راز انديش، فيلسوفان ماهيت انديش و روشنفکران ، تجدد گرايان و سياست محافظه کار خود حول محور دولت خدايي حرکت مي کنند و دولت هاي غير ديني با عالمان عقل انديش، تئوريسين هاي انديشه ورز، نظريه پر دازاني تارخ انديش و مادي گر ا و عقل گرايان عرصه سياست خود حول محور دولت انسان و اين جهاني در حرکتند.
در نهايت مي توان اين حکومت ها را در سه دسته بزرگ که تمامي حيات سياسي، اجتماعي، فرهنگي، دنيوي و اخروي مر دمانش متاثر از مباني ايدئولوژي و جهانبيني آن حکومت است تقسيم کر د.حکومت يهود با مباني و انديشه يهوديت،حکومت عيسي با انديشه و مباني عيسيويت،حکومت اسلام بامحوريت انديشه مهدويت و البته خرده نظام هاي حکومتي، اعتقادي ديگري نيز وجود دارند که ياراي رقابت و عرض اندام در برابر اين سه نظريه بزرگ حکومت ي را ندارند.اين سه حکومت بزرگ جامعه جهاني اکنون در عرصه بين الملل به نقطه اي رسيده اند که هر سه در مقابل هم قد علم کرده اند و اگر چه در ظاهر گفتمان هاي سياسي،فرهنگي، اقتصادي بيشماري همراه با کنفرانس ها،با موضوعات مختلف در بين آنان شکل مي گيرد. اما آنچنان که خودآگاه و ناخودآگاه فر دي و جمعي دولت- ملت ها نشان مي دهد اين سه در مسير حرکت خود،با همديگر دچار تنش هاي بزرگي شده اند که عواقب وخيمي براي سرنوشت بشريت به دنبال خواهد آورد.اين سه حکومت جهاني که کماکان تنش هايي در مباني انديشه و ار زش هاي نظري و عملي خود با يکديگر دارند،در برخورد ي با هم مي توانند تروماي جهاني و لحظه وحشت بشريت را بوجود آورندکه تنها راه جلوگيري از اين فاجعه، بررسي و موشکافي شخصيت انسانها و مباني انديشه آنان، شناخت و بينش افر اد نسبت به رفتار و عملکرد خود، آگاهي دادن به فرد و جلوگيري از توده هايي که حول موضوعي مقدس،دست به تقدس گرايي مي زنند. هشدار دادن به دولتمردان و نضريه پردازان حوزه سياست و حکومت در ارائه نظريات خود، در جهت سو استفاده از قدرت و افکار و احساسات و عواطف انساني،ارج نهادن به انديشه و خواست فرد و فرديت و آگاه يافتن و کسب معرفت آدمي نسبت به زندگي جمعي و فردي خود و در نهايت شناخت ناخودآگاه فردي، گروهي و اراده ر وحي رواني خويش است.
برچسبها: •روانشناسی, •سیاسی, روانشناسي سياسي، بحران در جها