حکومت، شهروندان و توسعه

می 6, 2008 by علي باقري

این متن در نشریه دانشجویی کاغذ اخبار (ارگان رسمی انجمن اسلامی) شماره 49 چاپ شده است.

توسعه و شکوفايي يک جامعه، وابسته به متغيير هاي گوناگوني است. از جمله اين متغيرها قالب هاي فکري، فرهنگي و اعتقادي، نظام اداري و مديريت اجتماع، ساخت هاي سياسي، اجتماعي، فلسفي و اقتصادي، نوع ارزش ها و چگونگي ارزش گزاري براي متغيرهاي اجتماعي، نحوه نگرش ها و دريچه هاي موجود و از همه مهمتر که البته تا حدود زيادي نيز متاثر از عوامل فوق است، ميزان آگاهي و دانش شهروندان و سپس ميزان مشارکت آن ها در طرح ها و برنامه ريزي ها و مديريت جامعه است.  شکل و کارکرد هر يک از موارد ذکر شده در بالا از نسلي به نسل ديگر و از جامعه اي به جامعه اي ديگر متفاوت است. به عنوان مثال کسب قدرت براي زنان در برخي از جوامع(در اکثر کشورهاي عرب نشين و همچنين خاورميانه) چه در گذشته و چه اکنون به عنوان يک ضد ارزش و در جوامع اي ديگر(در اکثر جوامع غربي و شرقي) به عنوان يک ارزش محسوب مي گردد. دلايل اين تغيير و تفاوت، تحول خواهي و دگر انديشي و ديگر خواهي، خواست شهروندان يک جامعه است که در هر زماني متناسب با ويژگي ها و خصوصيات متنوع خود به توليد و ايجاد شرايط اجتماعي مطلوب خويش مي پردازند. چگونگي و تفاوت در وضعيت هاي مختلف اجتماعي ناشي از همين نوع نگرش ها، باورها و انديشه هاي موجود افراد و مکاتب مختلف به مسائل گوناگون هستي است. در جوامع بسته و استبدادي به دليل وجود فضاي محدود و بسته اجتماعي و عملکرد ديکتاتورانه و تماميت خواهانه حاکمان، سطوح شخصيتي شهروندان به مراتب توسعه نيافته تر از شهروندان جوامع با وجود فضاي باز و دموکراتيک است. در هر جامعه اي، هر شهروندي متناسب با سطح آگاهي و آرمان خواهي خود به اتفاقات و مسائل موجود در اجتماع خود واکنش نشان مي دهد که تا حدود زيادي اين سطح آگاهي و آرمان به چگونگي وضعيت جامعه اش نيز بر مي گردد. يعني يک رابطه چند سويه بين شهروندان، قدرت ها و وضعيت موجود اجتماعي برقرار است.

گاهي سطح آگاهي عمومي در حد متوسطي قرار دارد اما عملکرد مردم و نوع واکنش آنان نسبت به مسائل به دليل تحت فشار قرار داشتن و وجود فضاي رعب آور و تهديد آميز و همچنين اعمال خشونت از طرف قانون و مأموران حاکميتي، ضعيف تر از حد مطلوب به نظر مي رسد. در واقع ميزان آگاهي مردم، گرچه در سطح متوسطي قرار دارد اما آن ريسک و خطرپذيري لازمه را به همراه خود ندارد. بنابراين تحت فشار تهديدات و شکنجه هاي قدرت، شهروندان سرکوب مي شوند و سکوت پيشگي را برمي گزينند. بدون شک هر چه ميزان آگاهي بيشتر باشد به همان نسبت نيز حساسيت و احساس مسئوليت و متعاقباً واکنش شهروندان، مسئولانه تر و آگاهانه تر خواهد بود که اين نوع واکنش مي تواند به وضعيت مطلوبتري براي شهروندان و جامعه، منجر گردد. اما اين آگاهي چگونه و از چه طريقي کسب مي شود؟ شهروندان چگونه مي توانند در اجتماع خود، سطح آگاهي و دانش خويش را نسبت به موضوعات مختلف به دست آورند؟ در پاسخ به اين پرسش ها چندين ديدگاه را مي توان مطرح نمود؛ يک، آگاهي بخشي به شهروندان وظيفه دولت ها و حاکميت ها است که با استفاده از امکانات و رسانه هاي مختلفي که در دسترس آن ها است به اين وظيفه خود عمل مي کنند. دوم، هر شهروندي به صورت خودجوش و خودمختار، براي کسب آگاهي و دانش مورد نياز خود در جامعه و آن چه موجود است، گام بر دارد. يعني شهروندان خود آگاهي بخشان خودشان هستند. شهرونداني فعال و کوشش گر که داراي استقلال شخصيتي مطلوبي هستند و نسبت به امورات جامعه خود حساس و مسئول هستند. ديدگاه سومي که مطرح مي شود، ترکيبي از دو ديدگاه فوق است؛ تعامل مشترک بين حکومت و شهروندان. در اين ديدگاه رابط بين حاکمان و شهروندان بر اساس احترام متقابل و ارزشمند شمردن دو طرف مسئله است. شهروندان در يک مشارکت گسترده، افراد مورد نظر خود را انتخاب مي نمايند و سپس اين انتخاب شوندگان به پاس آراء و نظرات شهروندان، سعي بر فراهم نمودن امکانات و بستري مناسب براي شکوفايي افراد، مي کنند. اين ساختار اجتماعي در اکثر نظام هايي که آن را در شيوه حکومت داري خود به کار برده اند، نتايج و اثرات مفيدي را براي جامعه به همراه داشته است. در اين جوامع مديران انتخاب شده، زمينه مساعد توسعه فرد و افراد را فراهم نموده و هر کسي متناسب با خواست و سليقه خود به انتخاب و کسب آگاهي مي پردازد. رکن اساسي اين جوامع و ساختارهاي اجتماعي اين چنين، وجود آزادي هاي اساسي و حقوق برابر براي شهروندان است.

اما گاهي در جامعه اي هيچ کدام از اين ديدگاه هاي مطرح شده، مورد استفاده قرار نمي گيرند و انحرافات گوناگوني در آن ها رخ مي دهد. به عنوان مثال حاکمان جامعه اي که مخالف دادن آگاهي هاي مختلف به شهروندان خود هستند، هميشه در اين انديشه اند که چگونه مي توان جلوي کسب آگاهي هاي مردم را گرفت. در اين جوامع اغلب رسانه ها و ابزار مورد نياز براي تبليغ و اطلاع رساني در انحصار حاکمان قرار دارد. آن چه که به مردم ارائه مي شود، اطلاعات غلط براي انحراف افکار نسبت به واقعيت هاي موجود است. آنان تنها در يک صورت موافق توسعه و رشد آگاهي مردم هستند و آن يک وجه، مطابقت نمودن حرکت شهروندان با اهداف و برنامه هاي خود است و تخطي از اين مسير تعيين شده، يعني مجازات. در اين جوامع همه چيز از قبل تعيين شده است. اخلاق، ارزش ها، اقتصاد و … همه در تملک حاکمان است و هر گونه که آنان بخواهند بدون توجه به رأي شهروند، براي او تصميم مي گيرند. ايجاد فضاي خفقان آور، سرکوب و شکنجه، تهديد و اعمال خشن ترين نوع رفتار ها با آزادي خواهان، روشنفکران و معترضين، مصاديقي هستند در جوامع استبدادي و نيمه استبدادي و حتي گاهي در جوامع دموکراتيک که حاکمان براي اقناي شهروندان با برنامه هاي خويش از آن ها بهره مي برند. ابزار مقابله با غير خودي نيز سرکوب و شکنجه و تهديد و فريب است. در اين گونه جوامع نوآوري در جنبه هاي مختلف جامعه، بيرون از خواست حاکمان بدعت محسوب مي شود و شکوفايي در ابعاد مختلف زندگي اجنماعي مردم نيز به خودي خود، معنايي نخواهد داشت. همه چيز در تحجر و رکود و ايستايي قرار دارد. وجود خط قرمز هاي متعدد و پديدآوردن فضايي مقدس آميز، جلوي هر گونه اعتراض و انتقاد به حاکمان و اشياء مقدس شده را مي گيرد و انتقادها، اهانت تلقي مي شوند و سپس مجازات. زيرا مرجع تمام امور شهروندان، حاکمان و صاحبان قدرت هستند. حاکماني که داراي شبکه هاي وسيع اعمال نظارت بر زندگي مردم و همچنين کنترل آن ها هستند. در اين اين جوامع وجود فضاي خفقان آميز و کنترل زندگي مردم و وضع قانون بدون خواست آنان، بر روحيه و ميل به زندگي کردن در افراد، تاثيرات مخربي خواهد داشت که نتيجه اين اثرات مخرب هم براي فرد خطرناک است، هم براي جامعه و هم براي حاکمان. زيرا هر اتفاقي که در يک اجتماع روي دهد -چون نظام و ساختارهاي اجتماع داراي يک پيوستگي منظمي است- بر تمامي اجزاي آن کل تاثير خواهد گذاشت. اما ناگفته نماند که اين فضاي خفقان آميز دير يا زود، در اثر انفجار رها شده از شدت فشارهاي وارده بر افراد، رها خواهد شد و با خشمي سهمگين و طوفاني، انقلابي را در ساختارهاي اجتماعي بوجود خواهد آورد. نظم اجتماعي موجود، در پي نيروها و احساسات خشمگين رها شده، بر هم خواهد خورد و تمامي ساختارهاي موجود در اثر اين انقلاب دگرگون خواهند شد و تاريخ نشان داده که اکثر انقلاب ها نتايج ويران کننده اي که براي جوامع به ارمغان آورده اند، بيش از نتايج مثبت بوده است. بنابراين آن چه که بين حاکمان و شهروندان مطلوب به نظر مي آيد، نه رابطه ي يک طرفه و استبدادي، بلکه يک تعامل و مشارکت همراه با ارج نهادن و پاي بندي به آزادي هاي اساسي و طبيعي است که باعث نوع آوري، شکوفايي و توسعه فرد و جامعه مي شود.

 

 

آهنگ شتابان بحران درقدرتمندترين کشور جهان

می 2, 2008 by علي باقري

این متن در هفته نامه کاغذ اخبار  (ارگان انجمن اسلامی دانشگاه سیستان و بلوچستان) شماره 49 چاپ شد

در حالي که چيزي حدود يک سال و اندي از دوران رياست محمود احمدي نژاد بر کرسي دولت نهم نمانده است، وضعيت کشور هر روزه بحران تازه اي را تجربه مي کند و در عوض آن که بحران قبلي مديريت شود، مشاهده مي شود که نه تنها دولت از عهده کنترل عامل بحران و مديريت موقعيت ناتوان است، بلکه نحوه و چگونگي مديريت دولت خود به عاملي بحران زا مبدل مي گردد. رشد روز افزون تورم و گراني، کمبود مسکن و بالا بودن قيمت آن (در حالي که مسئولان مي گويند ما مي خواهيم در فلان کشور براي مردم آن جا مسکن بسازيم) زندگي مردم را هر روزه تحت فشارهاي سنگين و آسيب زا ي خود قرار مي دهد و مسائل متعد رواني و جسماني را براي آن ها پديد مي آورد. تورم و گراني از عمده بحران هاي اقتصادي بوده که از آغاز کار رسمي دولت نهم تا به کنون پيوسته در حال رشد بوده است چنان که مثل يک غده سرطاني در بدنه بيمار جامعه هر روزه بزرگ و بزرگ تر مي شود. در مسير رشد خود قربانياني مي گيرد (مديران و وزير برکنار شده وزارت اقتصاد، آسيب ها و نابهنجاری های اجتماعی) تا سرانجام فاجعه اي بيافريند. مسئولان دولت نهم که بارها منکر اين بحران های اقتصادی بودند، بعد از اعتراضات مردمي و به پي آن هشدار کارشناسان و متخصصان اين رشته و رسانه هاي مختلف و همچنين تذکر و هشدار برخي از مراجع تقليد، بالاخره لب به اعتراف وجود گراني و تورم گشودند و قول داده شد تا هر چه زودتر اين بحران را مهار کنند. اما تا به امروز نه تنها دولت در اين زمينه عملکرد مطلوبي نداشته است بلکه با کنار گذاشتن برخي از مديران مجرب و توجه نکردن به نظريات کارشناسان مختلف، هر روزه بر ميزان اين فشار روي مردم افزوده مي شود. دولت براي رهايي از زير بار اين فشار ها و انتقادات به راه هاي گوناگوني روي آورد که در نوع خود اگر نگوييم بي سابقه، بي نظير بودند. رئيس دولت مدام در رسانه ها و محافل گوناگون از مفاسد اقتصادي، دست هاي پنهان و خرابکار در بازار، دخالت عوامل بيگانه و دشمنان سخن گفت. (البته هميشه دست خالي را از جيب بيرون مي آورد.) تهديد به افشاي نام افراد و گروهاي مافيايي نيز از جمله راه کار هاي دولت نهم براي فرو کاستن از انتقادات و اعتراضات بود. اين نحوه ي برخورد مديران دولتي به خصوص شخص رئيس دولت، نتوانست اين بحران سرسام آور اقتصادي را کنترل کند. حتي گاهي سخن گفتن از مافيا موجب رنجش برخي از مسئولان بلندپايه و وارد نمودن اتهام به برخي از مديران کشوري گرديد. نامه نگاري هاي پي درپي رئيس مجلس به رئيس دولت و رهبري و برعکس و بازتاب آن ها در رسانه هاي مختلف گوياي شکاف و اختلاف عميق بين مسئولان و مديران نظام و ناهماهنگي و ضعف در برنامه ها و کارکرد آن ها است. چنان که در آخرين اقدام رئيس دولت براي حل مسائل اقتصادي و امنيت داخلي، اقدام به اخراج وزراي اقتصاد و کشور (دانش جعفري و پورمحمدي) کابينه خود کرد تا شايد با رفتن اين دو وزير - وزير اقتصاد در مراسم توديع خود به افشاي برخي از موانع بر سر راه اهداف خود پرداخت که موجب واکنش تند احمدي نژاد نيز گرديد- دولت بتواند با وارد نمودن اشخاص ديگري به کابينه خود اين بحران ها را کنترل کند. اما آيا دکتر اين مجال را خواهد يافت يا نه، زمان آن را روشن خواهد کرد. بحران اقتصادي، تنها يکي از بحران هاي کشور در چند سال اخير بوده است که دولت با فرافکندن آن به عوامل فرعي و بيگانه، سعي در گريز از آن داشته و دارد.

طرح امنيت اجتماعي که منتقدان زيادي را به همراه داشت موجب گرديد تا دولت براي شانه خالي کردن از زير فشار اعتراض ها و انتقاد ها سخنگوي خود را برآن وا دارد تا بگويد که دولت در اين زمينه هيچ کاره است و هر چه هست مربوط به نيروي انتظامي است که بعد از آن واکنش هاي تهديد آميز رئيس نيروي انتظامي را در پي داشت چنان که سردار رادان گفت که اين طرح با امضاي شخص رئيس دولت بوده است. بحران در روابط خارجي و تعامل با جهان بيرون از ديگر ابعاد آسيب پذير مديريت دولت نهم بوده است - زمزمه هاي برکناري متکي نيز به گوش مي خورد- تقابل شديدي که ميان ايران و آمريکا بر سر مسئله انرژي هسته اي بوجود آمده و همچنان پابرجاست يکي از عمده تبعات چگونگي تصميم گيري هاي مسئولان سياست خارجه بوده است. قطعنامه هاي پي درپي و اعمال تحريم هاي متفاوت عليه کشورمان حاصل سخنان تند و غير کارشناسي شده و تصميم گيري هاي احساساتي و لحظه اي مديران دولت نهم بوده است. سخن گفتن در رابطه با محو اسرائيل از روي کره زمين توسط رئيس دولت نهم به اندازه اي غيرکارشناسانه بود که موجب شد تا نگاه کمابيش مثبتي که در دوران هشت ساله دولت خاتمي در روابط بين الملل نسبت به ايران بوجودآمده بود، خدشه دار و رفته رفته اين نگاه مثبت بدبين گردد.

افزايش روز افزون تهديدات جهان بين الملل عليه کشورمان که تا سرحد جنگ- هر چند که بيشتر يک نوع تبليغات رواني بوده است- نيز رفت، موجب فرار سرمايه گذاران داخلی و خارجي گرديد و گاهي اين امر موجب سلب امنيت روحي و رواني مردم مي شد. رفته رفته ايران به صدر موضوعات کنفرانس ها و محافل گوناگون جهاني تبديل مي شد. در شوراي امنيت، در آژانس انرژي هسته اي، در اوپک و در دادگاه هاي مختلف بين المللي موضوع گفتگو و بحث دول مختلف بوده است و رسانه هاي خارجي مدام اخباري راجع به ايران را بر روي خروجي هاي خود قرار مي دادند و در کل ايران به تيتر اگر نگويم يک، تيتر دو هميشگي اکثر رسانه ها و محافل تبديل شد. اما اين صدر اخبار بودن در رسانه ها و موضوع محافل قرار گرفتن نه به خاطر پيشرفت يا نوع آوري و وجهه مثبت بلکه با عنوان يک بحران منطقه اي و بين المللي مطرح و به آن نگريسته مي شد که سعي در کنترل و مقابله با آن را داشته اند. دولت همچنان که در سياست خارجي و بحران اقتصادي دچار آسيب بود و يکي را بر ديگري فرافکني مي کرد، در تعامل با گروها و احزاب کشور نيز آن چنان ضعيف و انتقاد برانگيز عمل کرد که تقابل حتي برخي از نزديکترين ياران خود را موجب شد. گسست بين اصول گرايان و پديد آمدن دسته هاي ديگر از بين آن ها (لاريجاني، رضايي، قاليباف، توکلي و…) و تغييرات گسترده و متوالی در بدنه دولت، وجود جو بی اعتمادی نسبت به طيف های مقابل دولت، بی توجی به نظرات کارشناسان رشته های مختلف و تک روی در رويکرد دولت نسبت به مسائل مختلف سياسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی همه حاکي از اختلاف شديد دولت با گروهای خارج از بدنه و برخی مواقع مديران وابسته به بدنه بوده است. بی توجهی دولت در اين زمينه ها بيانگر خودمحوری و يا خودبنيادي رئيس دولت در اداره امور جامعه بوده است. کنار گذاشتن نزديک به ده وزير از کابينه که در طول تاريخ حکومت اسلامي ايران بي سابقه بوده است و کنار گذاشتن مديران و متخصصان و انحلال برخي از سازمان ها و نهاد هاي کارا و مفيد و (سازمان مديريت برنامه و بودجه) انتصاب برخي از افراد در سمت هاي غير تخصصي تنها گوشه اي از مديريت خويشاوندي و دوستانه ي محمود احمدي نژاد بوده است. در بعد علمي نيز دولت بارها اعلام مي نمود که با ابتکار و نوع آوري دانشمندان جوان به دستاوردي جديد دست يافته است. اما بعد از مدتي بدون آن که آن را به عموم مردم ارائه بدهد و نشان دهد که چيزي توليد کرده است، تنها به وعده ها و شعارپردازي مي پرداخت. گويي اين دولت عاشق شعار پردازي و هيجان و هياهوست. هميشه و در هر جايي که مديران دولتي براي سخنراني حاضر مي شدند از پيشرفت چشمگير در زمينه هاي مختلف صحبت مي کردند که مردم هرگز از آن بهره مند نشدند. با اعلام دولت مبني بر اجراي بالاي 60 درصدي مصوبات سفرهاي دور اول استاني در اکثر استان ها، در حالي که وضعيت و معيشت مردم هر روز نسبت به قبل تحت فشار هاي مختلف آسيب پذير تر مي شده، موجب تعجب و اعتراض رسانه ها و مردم شد و اين امرباعث گرديد تا در اذهان نسبت به دولت ديدگاهي حاکي از ناکارآمدي پديد آيد.

در بعد فرهنگي با وضع سانسور شديد نسبت به نشر کتب و مطبوعات و توليد و توزيع فيلم ها و اعمال محدوديت براي رسانه هاي منتقد و غير خودي، وضعيتي بوجود آمد که اعتراض اغلب فرهنگ دوستان و انديشمندان عرصه ي فرهنگ و اجتماع را باعث گرديده است. بسته شدن سريالي مجلات و روزنامه هاي مختلف از جمله هم ميهن، شرق، مدرسه، دنياي تصوير، زنان و… نشانه يک جانبه گرايي و برخورد حذفي با منتقدين و مخالفين برنامه هاي دولت بوده است. محدوديت و اعمال سليقه در ارائه مجوز براي توليد و اکران برخي از فيلم ها که رويکرد و نگاهي متفاوت با بدنه قدرت داشته اند(مثل سنتوري که موجب آسيب جدي به کارگردان نامي کشورمان شد) و برخورد شديد با دگر انديشان و منتقدين دانشجو و دانشگاهي، از جمله صدور احکام انضباطي گوناگون، اخراج اساتيد مختلف، طرح دانشجويان ستاره دار، برخورد با فعالين سياسي، اجتماعي، فرهنگي وهمچنين برخورد با معترضين صنفي و سنديکاها و اصناف (کارگران ومعلمان) از جمله نتايج عملکرد و مديريت دولت نهم در تعامل با مسائل مختلف جامعه در طول عمر خود تا کنون بوده است که مدام صداي اعتراض آميز روشنفکران و دگر انديشان و فعالين عرصه ي مطبوعات و فرهنگ و سياست و اجتماع و اقتصاد را به همراه داشته است.

اما آيا محمود احمدي نژاد مي داند که مردم ايران در چه وضعيتي قرار دارند يا نه؟ بايد از شخص او پرسيد که احتمالا جواب خواهد داد ما در بهترين وضع موجود قرار داريم. همچنان که به تازگي گفته است: ايران قدرت اول جهاني است. ما در پی تغيير مديريت جهان هستيم. زيرا مديريت جهان در دست افراد ظالم و فاسد قرار دارد.